صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
از هنگام آفرينش حضرت آدم، ابليس كه از طايفه جن بود، نسبت به آن حضرت حسادت ورزيد و به همين جهت به حضرت آدم سجده نكرد و به مخالفت با خداوند متعال پرداخت.
او توانست با ترفند خويش حضرت آدم را به ترك اولي بكشاند و در ادامه نيز تاكنون، شيطان و شياطين دشمنان شماره يك بشر بودهاند. در اين مقاله نويسنده كوشيده است به ترفندهاي شيطاني نگاهي اجمالي داشته باشد.
تفاوت ميان ابليس و شيطان
در تفكر عمومي، نوعي ترادف و هم معنايي ميان دو واژه شيطان و ابليس وجود دارد. از اين رو برخي كه كمتر به مباحث فرا مادي و يا فراحسي علاقمند هستند گرايش چنداني به طرح اين مباحث نداشته و حاضر به مطالعه و بررسي آن نميباشند. اين دسته همانگونه كه روح را به معناي روان و نفس ميشناسند و تفاوت ميان جان و روان نمييابند در نگرش حسي گرايانه خود ميكوشند تا مساله را به شكلي به امور حسي ارتباط دهند. البته در بينش اسلامي و وحياني نفس به معناي روان روحي در درون كالبد مادي است. به اين معنا كه عنصري فرامادي و از عالم امر و الوهيت به نام روح و جان در هنگامي كه در كالبد مادي قرار گيرد به نوعي با عنصر مادي ارتباط مييابد كه ميتوان گفت كه ماهيت متحول و دگرگونهاي يافته كه از آن در آيات وحياني قرآن به نفس و در زبان پارسي به روان تعبير ميشود.
در بينش اسلامي تفاوت معناداري ميان ابليس و شيطان است. ابليس نام موجودي از نوع خاصي به نام جن است. جن در تفكر و بينش موجودي مادي از ماده آتش است كه ميتواند در كاربردهاي امروزي از آن به انرژي ياد كرد چنان كه دخان در كاربردهاي امروزي به عنوان گاز شناخته مي شود. ابليس همانند حضرت آدم از ماده است با اين تفاوت كه ابليس از عناصر لطيفتر مادي يعني عنصر آتش خالص (انرژي) و آدم از ماده و عنصر سختتر به نام گِل (تركيب آب و خاك) ساخته شده است.
خداوند در آيه 208 سوره بقره به اين سازوكار و تاكتيك شياطين انساني و جني اشاره ميكند و ميفرمايد: يا ايهاالذين آمنوا ادخلوا في السلم كافه و لا تتبعوا خطوات الشيطان انه عدو مبين؛ اي كساني كه ايمان آوردهايد همگي در صلح و آرامش و صفا وارد شويد و گامهاي شيطان را پيروي نكنيد كه او دشمن آشكار است.
اما شيطان نام خاص براي شخص و يا موجودي معين نميباشد بلكه در بينش قرآني به هر موجود سركش و متمردي از انسان و جن و حيوان اطلاق ميشود.(1) ولي از آن جايي كه مصداق كامل و تمام شيطنت، ابليس است در بيشتر اوقات او را اداره ميكنند.
بنابر اين سخن گفتن از وسوسههاي شيطان و يا شياطين به معناي هر كسي و يا هر چيزي است كه ميكوشند تا به روشهاي گوناگوني، آدمي را از مسير تكاملي و رشدي بيرون رانده و به سمت و سوي شقاوت و بدبختي بكشاند. از اين رو بيش از آن كه به ابليس توجه شود به انسانها و بلكه به نفس و گرايشهاي مادي و هواهاي آنها توجه ميشود كه نزديكتر به آدمي هستند و ميكوشند تا او را به گمراهي سوق دهند. شناخت دوست از دشمن و راه از چاه، نخستين گام براي دستيابي به كمال است؛ از اين رو لازم است كه دشمن و راهها و ابزارها و وسوسههاي او را شناخت تا در مسير زندگي به درستي حركت و گام برداشت.
ابزارهاي شيطاني
بي گمان دشمن هر كس كه باشد نخستين هدف خود را كاهش قدرت و توانمندي طرف مقابل خويش قرار ميدهد؛ زيرا با بقاي قدرت و توانمندي كم اصلا نميتواند به هدف خويش دست يابد كه در نتيجه نابودي و يا دست كم تحت ولايت و فرمانبري شيطان قرار ميگيرد. از اين روست كه ميكوشد راههاي نفوذ خود را شناسايي و با ضربه زدن به علل و عوامل قدرتي، او را به سوي سستي و ناتواني سوق دهد. شيطان به عنوان هر دشمن نهان و آشكار آدمي از جن و انسان هدف خويش را تحليل توش و توان آدمي و يا جامعه بشري قرار ميدهد. از اين رو تلاش ميكند كه تا قواي دروني متحد شخص و يا جامعه را از هم تفكيك و جدا ساخته و زمينههاي اختلاف را افزايش دهد.
خداوند در آيه 208 سوره بقره به اين سازوكار و تاكتيك شياطين انساني و جني اشاره ميكند و ميفرمايد: يا ايهاالذين آمنوا ادخلوا في السلم كافه و لا تتبعوا خطوات الشيطان انه عدو مبين؛ اي كساني كه ايمان آوردهايد همگي در صلح و آرامش و صفا وارد شويد و گامهاي شيطان را پيروي نكنيد كه او دشمن آشكار است.
در اين آيه به نكاتي چند توجه داده شده است.
انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العدواة و البغضاء؛ شيطان ميكوشد تا ميان شما دشمني و كينهتوزي ايجاد كند.
بنابراين ايجاد بغض و كينه و دشمني ميان افراد جامعه و برادران ايماني از مهمترين روشهايي است كه گروههاي شيطاني و همپيمانان با ابليس از آن براي دستيابي به اهداف پليد خويش سود ميبرند.
- نخست اين كه مخاطب در اين آيه جامعه ايماني است كه بر اساس اصول امتي، شهروندان همهدفي را تشكيل ميدهند و ميخواهند به اهداف ايجادي جامعه خود دست يابند.
- نكته ديگر آن كه اختلافات جزيي را ناديده بگيرند و با كنار گذاشتن آن سلامت جامعه و صلح و صفا را حفظ كنند و اختلافات را دامن نزنند.
- مهمترين نكتهاي كه در اين آيه بر آن تأكيد شده است آن كه هرگونه اختلاف و يا گرايش به آن، گام شيطاني دانسته و دامن زدن به آن و در مسير آن قرار گرفتن به عنوان گامهاي شيطاني تلقي شده است. از اين رو از مردمان خواسته شده تا اينگونه مسايل را ديده و تحليل كنند كه هر گونه گرايش به اختلاف و دامن زدن به آن، چيزي جز پيروي گامهاي شيطاني نيست. به سخن ديگر براي شناخت گامهاي ايماني از شيطاني، تنها كافي است كه به وجود اختلاف و يا ايجاد آن توجه شود. هرگاه امري موجب اختلاف شود و يا به آن دامن بزند گامي شيطاني است كه ميبايست از آن پرهيز كرد. چنان كه هر كسي كه به اختلاف دامن ميزند و يا موجبات آن را فراهم ميآورد را ميبايست به عنوان دشمن و يا كسي دانست كه در مسير دشمن و اهداف او حركت ميكند. دشمن آشكار كسي است كه اختلاف را به جاي صلح و صفا به جامعه ميآورد و امنيت و آرامش را از آن سلب ميكند. بنابراين بهترين معيار شناخت دوست از دشمن و يا مسير كمالي از شيطاني، اختلاف و كساني هستند كه در اين مسير حركت ميكنند و يا بدان دامن ميزنند.
ياوران شيطان
ناگفته نماند كه در اين آيه مراد از شيطان كه اسم عام و جنس است فرد خاصي از آن يعني ابليس ميباشد؛ زيرا ابليس از آغاز خلقت و آفرينش حضرت آدم(عليه السلام) به عنوان نخستين فرد از نوع جني با وي دشمني كرد و سوگند ياد كرد كه نسل آدم را به دوزخ ميبرد و كاري ميكند كه از زمان پيدايش تا دم آخر از آرامش و آسايش بهرهاي نبرند و همواره در رنج و مشقت قرار گيرند. از آن جايي كه ابليس دشمن سوگند خورده و جاويدان تا روز قيامت و يا يوم وقت معلوم است به عنوان مصداق كامل از آن ياد شده است ولي اين بدان معنا نيست كه او خود به تنهايي از ابزارهايي چون اختلاف بهره ميبرد، بلكه دوستان و ياران همفكر و همسوي وي از جن و انسان نيز اينگونه عمل ميكنند و تحت ولايت ابليس فعاليت مينمايند.
ايجاد اختلال در روابط سالم ميان افراد جامعه روشي است كه شيطان جني و انسي از آن سود ميبرند؛ چنانكه شيطان با بهرهگيري از اين روش توانست ميان برادران يوسف(عليه السلام) اينگونه نفوذ كند و آنان را به جان هم اندازد به گونهاي كه تصميم گرفتند كه برادر خويش را بكشند و يا دست كم در چاه اندازند و سپس به برده فروشان به بهاي اندك و ناچيز بفروشند.
ايجاد دشمني و اختلاف
در آيه 91 سوره مائده به ايجاد دشمني و كينهتوزي به عنوان ابزار اساسي ديگر شيطاني اشاره شده و آمده است: انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العدواة و البغضاء؛ شيطان ميكوشد تا ميان شما دشمني و كينهتوزي ايجاد كند.
بنابراين ايجاد بغض و كينه و دشمني ميان افراد جامعه و برادران ايماني از مهمترين روشهايي است كه گروههاي شيطاني و همپيمانان با ابليس از آن براي دستيابي به اهداف پليد خويش سود ميبرند.
آنان اموري ساده و غير مهم را به گونهاي جلوه ميدهند كه امري مهم و ارزشي است و با تلقينات خويش ميكوشند تا كدورت و تيرگي ميان برادران ايماني ايجاد شود و آنان نتوانند مسايل ريز و خرد خويش را دوستانه حل و فصل كنند و هر روز بر عمق اختلاف و ژرفاي آن ميافزايند به گونهاي كه گرهاي كه با دست باز ميشد با دندان و جنگ نيز غيرقابل حل ميشود و هر دو شخص و يا گروه و يا جامعه در مسير سقوط و هبوط قرار ميگيرند.
فساد و اخلال
ابزار ديگري كه در آيه 169 سوره بقره بدان اشاره شده است ابزار افساد و اخلال است. شيطان با بهرهگيري از ابزارهاي زشت ميكوشد تا بر برخي از افراد جامعه مسلط شود و با ياري و كمك آنان به اهداف خود دست يابد. از اين روست كه به كارهاي زشت و ناپسند و نابهنجارهاي اجتماعي فرمان ميدهد و به اصطلاح با تابو شكستن، زمينههاي رواني را براي مهار مردمان فراهم ميآورد. زير پا گذاشتن قوانين و تابوهاي هنجارهاي اجتماع براي آن انجام ميشود تا جامعه غير قابل مهار بر اساس قوانين عقلاني و عقلايي شود و هر كسي، هر كاري كه بخواهد به نام آزادي انجام دهد و اينگونه است كه فحشا و منكرات در جامعه افزايش مييابد و افترا و اتهام در آن تشديد ميگردد.
ايجاد اختلال در روابط سالم ميان افراد جامعه روشي است كه شيطان جني و انسي از آن سود ميبرند؛ چنانكه شيطان با بهرهگيري از اين روش توانست ميان برادران يوسف(عليه السلام) اينگونه نفوذ كند و آنان را به جان هم اندازد به گونهاي كه تصميم گرفتند كه برادر خويش را بكشند و يا دست كم در چاه اندازند و سپس به برده فروشان به بهاي اندك و ناچيز بفروشند. (سوره يوسف، آيه 100)
سوره انعام به اين روش دشمنان و شياطين اشاره ميكند و ميفرمايد كه دشمنان با شيوههاي افترا و بدعت و نوآوري ميكوشند تا اشخاص يا جوامع بشري را از مسير كمالي خود دور سازند. در اين ميان نقش دشمنان داخلي (هواهاي نفساني و منافقان بيروني) از همه مهمتر و حساستر است؛ زيرا آنان با حضور در لايههاي زيرين و دروني دل و جامعه ميكوشند همه سخنان باطل و نادرست شيطانهاي جني و انسي را به شكل زيبا و موردپسند جامعه درآورده و مردم را فريب دهند.
بدعت
افترا بستن به خدا و رسول و يا تغيير در قوانين جامعه براي دستيابي به اهداف شيطاني خويش از ديگر كارهايي است كه شياطين جن و انس انجام ميدهند. بدعت و نوآوريها بر خلاف اصول ارزشي و ايماني و هنجاري جامعه راهي است كه دشمنان از آن سود ميبرند. از اين روست كه جامعه ميبايست همواره هوشيار باشد كه اشخاص يا گروهها به عنوان نوآوري آنان را به سمت و سوي مقابله و مخالفت با ارزشها و اصول بنيادين جامعه سوق ندهند.
خداوند در آيه 168 و 169 سوره اعراف و نيز 112 سوره انعام به اين روش دشمنان و شياطين اشاره ميكند و ميفرمايد كه دشمنان با شيوههاي افترا و بدعت و نوآوري ميكوشند تا اشخاص يا جوامع بشري را از مسير كمالي خود دور سازند. در اين ميان نقش دشمنان داخلي (هواهاي نفساني و منافقان بيروني) از همه مهمتر و حساستر است؛ زيرا آنان با حضور در لايههاي زيرين و دروني دل و جامعه ميكوشند همه سخنان باطل و نادرست شيطانهاي جني و انسي را به شكل زيبا و موردپسند جامعه درآورده و مردم را فريب دهند.
سخنان فريبنده بي محتوا
قرآن در آيه 112 سوره انعام سخن از زخرف القول به قصد غرور و فريب به ميان ميآورد؛ زخرف القول به معناي سخنان زيبا و لعاب ديده است كه يا باطن آن چيزي جز زهر جوامع بشري نيست.
از آنجايي كه دشمن دروني و منافقان با خلق و خوي جامعه خويش آشنا هستند و گرايشهاي آنان را ميشناسند و علايق و دلبستگيهاي آنان را ميدانند با بومي سازي مفاهيم و نظريات دشمنان به شكل زيبا و مورد پسند جامعه ميكوشند تا جامعه را فريب داده و آنان را به سمت و سويي كه دشمنان خواستهاند هدايت كنند.
در اين روش آنان با غرقهسازي جامعه با مفاهيم و اصطلاحات زيبايي كه دشمنان پرداختهاند ميكوشند جامعه را در حالتي از گفتمان غالب قرار دهند كه گريزي براي افراد جامعه نيست و جز همان سخنان را نگويند و يا نشنوند.
به سخن ديگر روش دشمنان در اين حوزه برخاسته از علوم و دانشهايي چند به ويژه جامعه شناسي و مردم شناسي و روان شناسي اجتماعي است. روان شناسي تبليغ به آنان آموخته است كه بهترين شيوه نفوذ در روان اجتماعي جامعه غرقه سازي با مفاهيم زيبا و مورد پسند جامعه است كه جامعه را در گفتمان دروغين غالبي فرو ميبرد كه رهايي از آن شدني نيست. اين مطلب به صراحت در اين آيه به شكل زخرف القول و وحي و غرور و فريب و وحي بعضهم الي بعض بيان شده است.
كاربرد وحي در اين جا نشان ميدهد كه دشمنان به گونهاي به درون دلهاي دوستان داخلي خويش اطلاعات و سخنان باطل خويش را ارسال ميكنند كه ديگران از آن آگاه نيستند.
از ديگر روشهايي كه شياطين به كار ميبرند ترفند ترس و خوف است. به اين معنا كه ميكوشند با ايجاد جنگ رواني مردمان را بترسانند تا از مواضع به حق خود عقبنشيني كنند. اينگونه است كه ايجاد ترس از مهمترين شگردهاي شيطان جني و انسي براي جلوگيري مردم از حضور در ميادين سياسي نظامي و اجتماعي است. قرآن در آيه 173 و 175 سوره آل عمران به اين مساله اشاره ميكند.
اطلاعات به شكل رمزي و محرمانه ارسال و از سوي دوستان ايشان يعني منافقان در جامعه و هواهاي نفس در انسان شخصي رمزگشايي ميشود و به شكل مورد پسند شخص و يا جامعه بازسازي ميشود. بسياري از دشمنان جامعه اسلامي در گذشته و كنون از راه دانشمندان بلعم باعورا خويش كه چه به ايشان توجه شود و يا ناديده گرفته شود مانند سگ، زبان بيرون مياندازند عمل ميكنند و كلمات و سخنان شيرين و زيبا، بي محتواي خويش را زخرف القول ميكنند تا جامعه ايماني را بفريبند.
ايجاد آرزوهاي واهي و فريبكارانه از ديگر ترفندها و روشهايي است كه شياطين براي نفوذ در جامعه ايماني و دستيابي به اهداف خود از آن سود ميبرند. خداوند در آيه 117 تا 120 سوره نساء و همچنين 25 سوره محمد(صلي الله عليه و آله) به اين ترفند دشمنان اشاره ميكند و ميگويد: دشمنان با تسويل و زيبانمايي ميكوشند آنچه را كه زشت و نابهنجار است به عنوان هنجار و زيبا جلوه دهند و مردم را به سوي آن بكشانند.
شبهه افكني
روشي كه دشمنان در اين ترفند به كار ميگيرند براي آن است كه حقايقي كه از سوي پيامبران و وحي ارسال و به جامعه القا ميشود اموري واقعا هنجاري و پسنديده و مورد علاقه فطرت پاك انساني است. از آنجايي كه باطل و زشتيها از اموري نيست كه مردم به طور طبيعي بدان گرايش يابند لازم است تا آن را به شكل زيبا بستهبندي كنند و در بازار بفروشند. اينگونه است كه باطل را به شكل حقايق زيبا جلوه ميدهند و متاع ناچيز خويش را به بهاي گران عزت و شرافت آدمي ميفروشند.
مردم در آغاز به سبب وجود بخشي زيبا و يا حقايق آن، بدان گرايش يافته و كم كم از فطرت خويش دور ميشوند و به دام ولايت شيطان ميافتند به گونهاي كه فرهنگ و ارزشهاي شيطاني براي آنان اصالت مييابد. مولوي داستان اين تغيير ذائقه مردم را كه از طريق شبهات انجام ميشود (شبهه يعني شبيه حق شده) در داستان مرد دباغ، آورده است كه چگونه در بازار عطرفروشان از بوي خوش عطر غش ميكند و بيهوش ميشود و هر چه عطاران بر او عطر ميپاشند فايده و سودي نميبخشد تا اين كه شخصي او را شناخته از بازار دباغان، چرمي بدبو را در كنار بيني او ميگيرد و او به هوش ميآيد.
كساني كه گرفتار شبهات و در نهايت در ولايت شيطان ميروند اينگونه فطرت سالم خود را از دست ميدهند و عطر كلام وحي و حقايق آسماني و هنجارهاي زيباي اجتماعي و اخلاقي حال ايشان را به هم ميزند.
از ديگر روشهايي كه شياطين به كار ميبرند ترفند ترس و خوف است.
به اين معنا كه ميكوشند با ايجاد جنگ رواني مردمان را بترسانند تا از مواضع به حق خود عقبنشيني كنند. اينگونه است كه ايجاد ترس از مهمترين شگردهاي شيطان جني و انسي براي جلوگيري مردم از حضور در ميادين سياسي نظامي و اجتماعي است. قرآن در آيه 173 و 175 سوره آل عمران به اين مساله اشاره ميكند.
ايجاد ترس در جامعه ايماني تنها در منافقان كه دوستان و اهل ولايت شيطان هستند تاثيرگذار ميباشد و در خود مومنان تاثيري ندارد. از اين روست كه خداوند در اين آيه از ايجاد ترس از سوي شيطان در دوستان خود كه تحت ولايت اويند توجه ميدهد؛ زيرا ترس در منافقان از سوي شيطان موجب ميشود كه آنان تحت تاثير قرار گرفته و جامعه ايماني را در حالت بحران روحي و رواني قرار دهند و اين ترس خود را به ديگر افراد جامعه كه سست ايمانتر هستند القا كنند.
البته ناگفته نماند كه ايجاد ترس در جامعه ايماني تنها در منافقان كه دوستان و اهل ولايت شيطان هستند تاثيرگذار ميباشد و در خود مومنان تاثيري ندارد. از اين روست كه خداوند در اين آيه از ايجاد ترس از سوي شيطان در دوستان خود كه تحت ولايت اويند توجه ميدهد؛ زيرا ترس در منافقان از سوي شيطان موجب ميشود كه آنان تحت تاثير قرار گرفته و جامعه ايماني را در حالت بحران روحي و رواني قرار دهند و اين ترس خود را به ديگر افراد جامعه كه سست ايمانتر هستند القا كنند. از اين روست كه در مجمع البيان ج 1و 2 ص 888 و نيز كشاف ج 1، ص 443 در شان نزول اين آيه گفتهاند كه آيات ياد شده درباره عمل نفاق گونه نعيم بن مسعود است كه از سوي ابوسفيان مامور شد تا در دل مسلمانان ترس ايجاد كرده و آنان را از شركت در جهاد با مشركان باز دارند.
از ديگر شگردهاي شيطان ميتوان به ايجاد شبهه و شك و ترديد در امور اعتقادي و بنيادين ديني و اصول ارزشي جامعه (زخرف آيه 61و 62) افزايش نابهنجاريهاي اجتماعي و تشييع فحشا و منكرات (بقره آيات 168 و 169 و 268 و نور آيه 21) همانند قمار (مائده آيه 90و 91) گفتارهاي زشت و ناپسند (اسراء آيه 53) و نجواها و انجمنهاي زيرزميني (مجادله آيه 10) و خمر و شرابنوشي و ميگساري (مائده آيه 90و 91) و افزايش خرافات و امور دور از عقل و عمل عقلايي (نساء آيات 117و 119) و نيز تبذير و ريخت و پاش و كاهش بهرهوري و افزايش اسراف (اسراء آيه 27) تا جامعه دچار بحران اقتصادي شود و نيز اموري از اين دست اشاره كرد.
پينوشت:
1- المصباح، ج 1و 2، ص 313 و مفردات راغب، ص 454، ذيل ماده شطن)
نوشته شده توسط مجید در شنبه پانزدهم فروردین 1388 ساعت 11:30 موضوع | لینک ثابت

امام علی علیه السلام می فرماید: ای بندگان خدا، از دشمن خدا پرهیز کنید، مبادا شما را به بیماری خود مبتلا سازد و با ندای خود شما را به حرکت درآورد و با لشکرهای پیاده و سواره خود بر شما بتازند! به جانم سوگند شیطان تیر خطرناکی برای شکار شما به چلّه کمان گذارده و تا حدّ توان کشیده و از نزدیکترین مکان شما را هدف قرار داده است...

پس شیطان بزرگترین مانع برای دینداری و زیانبارترین و آتش افروزترین فرد برای دنیای شماست! شیطان از کسانی که دشمن سرسخت شما هستند و برای درهم شکستنشان کمر بسته اید خطرناکتر است. مردم، آتش خشم خود را بر ضد شیطان بکار گیرید و ارتباط خود را با او قطع کنید به خدا سوگند شیطان بر اصل و ریشه شما فخر فروخت و بر حسب و نسب شما طعنه زد.1
امام صادق علیه السلام می فرمایند: هنگامی که مردم در راه نافرمانی خداوند عزوجل می روند، پس اگر سواره روند (و در گناه و معصیت تندروی کنند) از سواره نظام شیطانند، و اگر پیاده روند (و در معصیت به آرامی حرکت کنند و اندک اندک گناه انجام دهند) از پیاده نظام ابلیس خواهند بود
راه نجات از سلطه شیطان
نقل شده است وقتی شیطان به خدای متعال گفت: لاقعدن لهم صراطک المستقیم ثم لایتنهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم و عن شمائلهم: من بر سر راه مستقیم تو در برابر آنها کمین می کنم، سپس از پیش رو و از پشت سر و از طرف راست و چپ آنها به سراغشان می روم فرشتگان پرسیدند شیطان از چهار سمت بر انسان مسلط است. پس چگونه انسان نجات می یابد؟ خداوند فرمود: راه بالا و پایین باز است راه بالا نیایش و راه پایین سجده و بر خاک افتادن است.2
کید شیطان ضعیف است.
تعبیر قرآن کریم این است: ان کید الشیطان کان ضعیفا 3 یعنی مکر و کید شیطان از اول ضعیف بود.
نه اینکه حالا ضعیف شده باشد، بلکه ماهیتاً ضعیف است. لیکن این ضعیف به حساب آمدن در رابطه با خداست، نه کسانی که زیر مجموعه و تابع اوامر و وسوسه های او هستند.4
تأکید بر تلاوت سوره حمد
تلاوت آن به انسان، روح و ایمان می بخشد، او را به خدا نزدیک می کند، صفای دل و روحانیت می آفریند و اراده انسان را نیرومند و تلاش او را در راه خدا و خلق افزون می سازد و میان او و گناه و انحراف فاصله افکند به همین دلیل در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم:
رن ابلیس اربع رنات، اولهن یوم لعن و حین اهبط الی الارض و حین بعث محمد صلی الله علیه و آله علی حسن فتره من الرسل و حین انزلت ام الکتاب . "شیطان چهاربار فریاد کشید و ناله سرداد، نخستین بار روزی بود که از درگاه خدا رانده شد، سپس هنگامی بود که از بهشت به زمین تنزول یافت، سومین بار هنگام بعثت محمد صلی الله علیه و آله بعد از فترت پیامبران بود، و آخرین بار زمانی بود که سوره حمد نازل شد."5
انشاء الله که خداوند ما را از مجاهدان در راه حق قرار دهد، هر نوع جهادی که شایسته ماست و بر مقتضای ماست و انشاء اله که ما بتوانیم دامن خود را به گناهان آلوده نکنیم چراکه امام علی علیه السلام می فرمایند:
ماالمجاهد الشهید فی سبیل الله باعظم اجرا ممن قدر فعف 6
آن کس که در راه خدا جهاد کند و شربت شهادت بنوشد، بلند مقام تر از آن کس نیست که توانایی بر گناه داشته باشد و دامن خود را آلوده نکند.
و ما بتوانیم نفس خود را نگه داشته و آلوده نکنیم زیرا شیطان گفته که من در سه جا حضور پیدا می کنم:
1- در میدان جنگ که مجاهد را به یاد خانواده اش می اندازم.
2- در دعوا و عصبانیت و خشم میان دو نفر نقش مهمی را ایفا می کنم.
3- زمانی که دو جنس مخالف در خلوت هم حضور پیدا می کنند.
سواره نظام و پیاده نظام ابلیس
در قرآن مجید چهارده مورد است که خدای تعالی شیطان را برای آدمی دشمنی آشکار ذکر کرد. و در هر مورد خصوصیاتی از آن را یاد آورد و دلیل خصومت او را بیان کرد. و چون شیطان از ابعاد گوناگون برای فریب انسان اقدام می کند در موارد متعددی به انسان هشدار داده می شود. مثلاً می فرمایند:
یا ایها الناس کلوا مما فی الارض حلالاً طیباً و لا تتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین 7
ای مردم بخورید از آنچه در زمین حلال و طیب و پاکیزه است از گامهای شیطان پیروی نکنید.
تعبیر قرآن کریم این است: ان کید الشیطان کان ضعیفا 3 یعنی مکر و کید شیطان از اول ضعیف بود.نه اینکه حالا ضعیف شده باشد، بلکه ماهیتاً ضعیف است. لیکن این ضعیف به حساب آمدن در رابطه با خداست، نه کسانی که زیر مجموعه و تابع اوامر و وسوسه های او هستند
و از این معنا برمی آید که خدای تعالی تنها چیزهایی را غیر طیب خوانده است که حرمت آنها را صراحتاً مقرر فرموده است هچنان که خمر، مسکرات و خون و نجاست، همچنانکه در شأن نزول همین آیه آمده است که بعضی از طوائف عرب از قسمتی از انواع زراعت و حیوانات را بدون دلیل بر خود حرام کرده بودند که اصل همین عمل کار شیطان و اطاعت از امر او یا پیروی از او و یا قدم گذاری به جای قدم او می باشد.
و خداوند پیروی نکردن از شیطان را برای خطاب عمومیت داده و عداوت از شیطان را برای پیروی نکردن به جهانیان هشدار داده و از این جهت در پیرو همین آیه می فرمایند:
انما یأمرکم بالسوء و الفحشاء و ان تقولوا علی الله مالاتعلمون
همانا که شیطان شما را وادار می کند که از روی نادانی نسبتهایی به خداوند بدهید.
در تفسیر مجمع البیان، در ذیل آیه شریفه آورده است، بعضی گفته اند: شیطان انسان را حقیقتاً به معصیت امر می کند و گاهی انسان این معنا را درک می کند و می بیند که انجام بعضی از طاعتها بر او سنگین و او بر بعضی از معاصی میل دارد و این همان «امر شیطان» و وسوسه های شیطان است زیرا وسوسه چیزی جز صوت آهسته نیست و شیطان اعمالی را با صوت بسیار آهسته در گوش انسان می خواند.
اگر سؤال شود که فرق میان وسوسه های شیطان و آنچه که نفس انسان را دعوت می كند چیست و چگونه انسان می تواند این دو را تشخیص دهد؟
در جواب می گوییم: عدم قدرت ما به تشخیص این دو از یکدیگر اشکالی به مطلب نمی رساند زیرا هر زمانی که در خاطر انسان میل به فعل معصیت و ترک عبادت و اطاعت پدید آمد احتمال می دهد که این از وسوسه های شیطان باشد.8
صدر المتألهین شیرازی می گوید: خانواده طاغوت، (سرکشان و یاغیان) و دوستان شیطان، در معصیت کاران و عاصیان کسانی هستند که از یاد خدا و ملکوت او که منشأ ثواب و سعادت و خوشبختی است. روی گردان شده و به سوی دنیا و خواسته ها، لذات و شهوات آن که منشأ گناه و فساد و بدبختی است روی آورده اند.9
لذا در رابطه با معاصی و گناهکاران به آن گروه از کسانی افسار گسیخته به سوی گناه و معصیت می شتابند می گویند: «سواره نظام شیطان هستند» و به آن گروه از کسانی که ذره ذره خود را به گناه و معصیت آلوده می كنند، گفته می شود، «پیاده نظام شیطان»
امام صادق علیه السلام می فرمایند: هنگامی که مردم در راه نافرمانی خداوند عزوجل می روند، پس اگر سواره روند (و در گناه و معصیت تندروی کنند) از سواره نظام شیطانند، و اگر پیاده روند (و در معصیت به آرامی حرکت کنند و اندک اندک گناه انجام دهند) از پیاده نظام ابلیس خواهند بود.10
________________________________________
پی نوشت ها:
1- کتاب مفردات قرآن.
2- همان.
3- سوره نساء ، آیه 76.
4- آیت الله جوادی آملی، خلسه و عرفان ، مرکز نشر اسراء، ص 107.
5- تفسیر نمونه، ج1، چاپ 18، ص 6، به نقل از نور الثقلین ج1، ص 4.
6- کلیدهای زندگی، مجموعه ای موضوعی از احادیث، ادعیه و زیارات، مؤسسه فرهنگی دار الذکر، ص 86، به نقل از نهج البلاغه، حکمت 474.
7- سوره بقره، آیه 168.
8- شیطان کیست و آیات شیطانی چیست؟ ، ص 62.
9- محسن غفاری، قصه های شیطان یا ابلیس نامه ، ج2، ص 55 به نقل از مفاتیح الغیب ، ترجمه خواجوی، ص 403.
10- بحار الانوار، ج70، ص 357.
نوشته شده توسط مجید در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 ساعت 11:41 موضوع فرقه ضاله شیطان پرستی | لینک ثابت
شيخ «شاكر عطيه الساعدی» استاد حوزه علميه قم، مدير بخش پژوهشها و تحقيقات اسلامی در مؤسسه «الكوثر للمعارف الاسلاميه» در گفتوگوی تلفنی با خبرنگار بخش بينالملل خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) ضمن بيان اين مطلب گفت: فرقه احمديه با نامگذاری مسجد جديد برلين به نام حضرت خديجه(س) و انحراف افكار عمومی تلاشمیكند به گروههای مختلف جامعه برلين بفهماند اين مسجد توسط مسلمانان و برای نشر ارزشهای اسلامی بنا شدهاست، اما با تحقيقات گسترده گروههای اسلامی مشخص شد چنين ادعايی هرگز واقعيت ندارد. الساعدی با اشاره به مخالفت گسترده گروههای اسلامی آلمان با ساخت مسجد حضرت خديجه(س) در برلين افزود: تظاهرات مسلمانان آلمان برای جلوگيری از تأسيس اين مسجد ادامه پيدا كردهبود اما سرانجام با چراغ سبز دولت اين كشور، مسجد حضرت خديجه بهعنوان مركز و پايگاهی مهم برای نشر عقايد قاديانیها تأسيسشد. استاد حوزه علميه قم با بيان تاريخچهای از فرقه احمديه و رهبران اين گروه پس از «غلام احمد»(نخستين رهبر و پايهگذار اين فرقه) يادآورشد: حكيم «نور الدين» كه در سال ۱۲۵۸ فعاليت خود را آغازكرد از جمله اين رهبران بود؛ نورالدين زبان فارسی و عربی را به خوبی میدانست و پس از وی «محمود احمد» پسر غلام احمد خود را خليفه دوم قاديانیها معرفیكرد؛ محمود احمد معتقدبود تنها خليفه قاديانیها، هندیها و رهبر آنها نيست بلكه تمام جهان متعلق به اوست و بر ايران، افغانستان، چين، ژاپن، اروپا، آفريقا، آمريكا و حتی انگليس كه خود اين فرقه از ساختههای اين دولت بودهاست، حكمرانی میكند. وی «كمالالدين» را از ديگر رهبران قاديانیها برشمرد و يادآورشد: اين شخص نيز همچون غلام احمد مدعی بود برای اصلاح و تجديد دين اسلام آمدهاست اما پس از مدتی با جمعآوری اموال و ثروتهای فراوان برای دعوت به قاديانيه عازم انگليس شد، اما پس از چندی با تغيير حركت خود به شهوترانی روی آورد و از تبليغ قاديانيه دست برداشت. مدير بخش پژوهشها و تحقيقات اسلامی در مؤسسه «الكوثر للمعارف الاسلاميه» قم فعاليتهای قاديانیها در تحريف قرآن را تشريح و تصريحكرد: اين فرقه آيات كلام وحی را تحريفكردهاند و «غلام احمد» رهبر اين فرقه با ادعای آوردن قرآن جديد آن را كلام وحی حقيقی برشمرد و افزودن جملاتی همچون «يا احمد بارك الله فيك» به ابتدای آيه ۱۷ سوره انفال «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَكِنَّ اللّهَ رَمَى وَلِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلاء حَسَنًا إِنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» از جمله تحريفهای غلام احمد است. اينترنت جولانگاه قاديانیها برای تحريف قرآن شاكر الساعدی در ادامه فعاليت قاديانیها در اينترنت و تحريف قرآن توسط آنان در اين رسانه را مورد بررسی قرارداد و گفت: اين فرقه پايگاههای اينترنتی زيادی برای نشر عقايد خود راهاندازی كردهاست كه با نام اسلام عقايد منحرف خود را تبليغ میكنند؛ اين در حالیاست كه كشورهای اسلامی نسبت به خطرات اين پايگاهها هشداردادهاند؛ زيرا با انتشار خرافات در راستای انحراف جوانان مسلمان تلاش میكنند و تحريف و تغيير قرآن توسط احمديه نيز در اين پايگاهها كاملاً مشهود است.
وی همچنين تصريحكرد: بهدليل مخالفتها و هشدارهای مكرر علمای اسلام و صدور فتواهايی توسط علمای «الأزهر» و ديگر انديشمندان مسلمان در حال حاضر پايگاههای اينترنتی اين فرقه خود را با نام قاديانی معرفی نمیكنند. استاد حوزه علميه قم با بيان اينكه قاديانیها در سراسر جهان همچون فلسطين و اسراييل فعال هستند، پيروان آنان در سراسر جهان را ۱۰ ميليون نفر عنوانكرد و افزود: تاكنون مقاله يا كتاب خاصی درباره اين فرقه، رهبران و فعاليت آنها در فلسطين و اسراييل، منتشر نشدهاست؛ در حالیكه اسراييل مهمترين پايگاههای نشر عقايد قاديانیها و بهايیهاست. وی در ادامه عاملان پشتپرده فرقههای نوظهور در عصر حاضر را مورد بررسی قرارداد و بيانكرد: در حال حاضر استكبار جهانی بهويژه آمريكا از حاميان و عاملان اصلی پيدايش اين فرقههاست و از زمان اشغال عراق توسط آمريكا، دامنه فعاليت چنين گروههايی به عراق نيز رسيده و تا جايیكه فرقه جديدی به نام «جند السماء» از مدعيان دروغين اسلام در اين كشور اعلام موجوديتكرد. به گفته الساعدی نشريه «الفضل» از هفتهنامههای فعال قاديانیهاست كه به زبان اردو منتشر میشود و صاحب نشريات مختلفی همچون «التقوی»، «البشری» به زبان عربی، «مقارنة الاديان» به زبان انگليسی، «الرسالة» به زبان فرانسوی، «der islam»به زبان آلمانی، «sinar islam» اندونزيايی و «الاسلام» به زبان هلندی هستند. اين استاد عراقی حوزه علميه قم در ادامه با بيان بخشی از عقايد احمديه يادآورشد: اين گروه «شرب خمر» و استفاده از مواد مخدر را مجاز دانسته و سعی در تغيير قبله مسلمانان داشتهاند و معتقدند جهان اسلام بايد هند را مقدس بشمارد و مسلمانان برای بهجا آوردن حج به اين منطقه عزيمتكنند. شناساندن فعاليتهای قاديانیها در همايشهای مختلف علمی وی در بخش ديگری از اين گفتوگو اظهاركرد: تاكنون همايشهای متعددی بهمنظور آشنايی مسلمانان با عقايد اين گروه در مناطق مختلف جهان برگزار شدهاست كه همايش بزرگداشت علامه «محمد جواد بلاغی»سال ۲۰۰۸ در قم، همايش «مكه» در آوريل سال ۱۹۷۴ و نيز همايشهايی در «مصر» و «پاكستان» از نمونههای بارز آن است. شاكر الساعدی همچنين تصريحكرد: همايش مكه توسط انجمن جهانی اسلام و با حضور شماری از نمايندگان مراكز اسلامی برگزارشد و حاضران در پايان اين همايش حكم تكفير قاديانيه و خروج اين گروه از اسلام را صادر و بر مبارزه با آنان و يكپارچهكردن تلاشها برای جلوگيری از انتشار عقايد اين گروه در جهان تأكيدكردند. الساعدی با بيان اينكه يكی از محورهای همايش بينالمللی گرامیداشت علامه بلاغی كه بهمنماه سال گذشته در قم برگزارشدهبود، دامنه فعاليتهای قاديانیها را بررسیكرد، يادآورشد: در اين همايش چگونگی شكلگيری و فعاليتهای اين گروه برای حاضران تشريحشد و انديشمندان حاضر در اين نشست با ضداسلامی خواندن قاديانیها آنها را از ساختههای استكبار جهانی بهويژه انگليس برشمردند و تداوم و همسوكردن تلاش كشورهای اسلامی برای مبارزه با اين فرقه را خواستارشدند.
چراغ سبز انگلیس به قادیانیها برای انجام فعالیتهای انحرافی مدير بخش پژوهشها و تحقيقات اسلامی مؤسسه «الكوثر للمعارف الاسلاميه» قم با اشاره به آزادی عمل قاديانیها در انگليس گفت: در حال حاضر دولت انگليس با دادن منصبهای حكومتی به گروه مذكور، پشتيبانی خود را علنیكرده است. اين استاد عراقی حوزه علميه قم افزود: تسهيلات فراوان انگليس به اين گروه باعث شدهاست كه آنان به راحتی و بدون دغدغه در اين كشور فعاليتكنند؛ اين در حالیاست كه مسلمانان اين كشور از چنين تسهيلاتی محروم هستند. الساعدی در پايان با پرداختن به اين گزاره كه گسترش چنين گروههايی در جوامع آگاه و با فرهنگ در مقايسه با جوامعی كه از سطح آگاهی كمتری برخوردارند، بسيار اندك است، تأكيدكرد: نشر آموزههای اسلامی با تمسك به قرآن و تقويت فرهنگ اسلامی در جوامع بهمنظور بيداری گروههای اسلامی از مهمترين راهكارهای مبارزه با عقايد فرقه گمراه احمديه است. يادآوریمیشود حجتالاسلام والمسلمين شاكر عطيه الساعدی، دانشآموخته مركز جهانی علوم اسلامی در رشته فلسفه و كلام اسلامی، تاكنون مقالههای زيادی در نشريه «الكوثر» در زمينه فرقهها و مذاهب نگاشتهاست
فرقه گمراه قاديانيه در حال حاضر با مخالفت گسترده علمای مسلمان مواجه شدهاست، به همين دليل قاديانیها با تمسك به نامهای اسلامی برای مراكز و مساجد متعلق به خود، همچون مسجد حضرت خديجه (س) در برلين، ترفندی جديد برای نشر عقايد خرافی خود به كار گرفتهاند.
استاد عراقی حوزه علميه قم:
استكبار جهانی به ويژه آمريكا حامی اصلی پيدايش فرقههای نوظهور و انحرافی همچون فرقه «جند السماء» در عراق است
مدير بخش پژوهشها و تحقيقات اسلامی موسسه «الكوثر للمعارف الاسلاميه»
در حال حاضر دولت انگليس با دادن پستهای حكومتی به گروه مذكور، پشتيبانی خود را علنیكرد
نوشته شده توسط مجید در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 ساعت 10:5 موضوع | لینک ثابت
وسوسهها و اغواگرىهاى شيطان الزامآور نيست و انسان هرگز مجبور به اطاعت از شيطان نمىباشد. و اگر كسانى از او اطاعت مىكنند، اين ناشى از ضعف ايمان آنها است. اما بندگان خوب و خالص خدا او را اجابت نمىكنند. به همين جهت مقام و مرتبه آنها بالا مىرود.![]()

«وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلمَلائكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوآا إلاّ اِبْليسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السّاجِدينَ* قالَ ما مَنَعَكَ أَلاّ تَسْجُدَ اِذْ أَمَرْتُكَ قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنى مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ* قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فيها فَاخْرُجْ اِنَّكَ مِنَ الصّاغِرينَ* قالَ أَنْظِرْنى اِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ* قالَ اِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرينَ* قالَ فَبِمآ أَغْوَيْتَنى لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيمَ* ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمآئِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرينَ* قالَ اخْرُجْ مِنْها مَذْءُومًا مَدْحُورًا لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعينَ.»
همانا شما را آفريديم، آنگاه به شما شكل داديم، آنگاه به فرشتگان گفتيم به آدم سجده كنيد، پس سجده كردند جز ابليس كه از سجدهكنندگان نبود. گفت: چه چيزى تو را بازداشت از اين كه سجده نكنى هنگامى كه تو را فرمان دادم؟ گفت: من از او بهترم؛ مرا از آتش آفريدى و او را از خاك آفريدى . گفت: پس، از آنجا فرود آى، تو را نرسد كه در آن تكبّر ورزى، پس بيرون آى كه تو از خواران هستى. گفت: مرا تا روزى كه مبعوث مىشوند مهلت بده. گفت: تو از مهلت دادهشدگانى. گفت: پس به سبب آن كه مرا هلاك كردى، بر سر راه راست تو بر كمين آنها مىنشينم. سپس از پيشرو و پشت سر و راست و چپشان سراغشان مىروم و بسيارى از آنان را از سپاسگزاران نيابى. گفت: نكوهيده و خوار از آنجا بيرون شو، هر كس از آنها از تو پيروى كند، البته جهنم را از همه شما پر خواهم كرد.(1)
فرشتگان طبق دستور عمل كردند و به آدم سجده نمودند؛ ولى ابليس يا همان شيطان، از اجراى اين دستور سر بر تافت و به آدم سجده نكرد و اين در حالى بود كه او نيز مامور به سجده بود. هر چند ابليس از فرشتگان نبود و از جنّ بود ولى در اثر عبادت، در صف فرشتگان قرار گرفته بود و خطاب الهى در مورد سجده به آدم شامل او هم مىشد.
اين آيات مشتمل بر داستان خلقت آدم است و اين داستان در هفت سوره از سورههاى قرآنى تكرار شده و در هر كدام با عبارتهاى ويژهاى آمده است. آن هفت سوره عبارتند از: بقره، اعراف، حجر، بنىاسرائيل، كهف، طه و ص. داستان به اين صورت آغاز مىشود كه خداوند خطاب به مردم مىفرمايد: «همانا شما را آفريديم و آنگاه به شما شكل و صورت داديم.» هر چند كه خطاب به موجودين از فرزندان آدم است ولى منظور، آغاز خلقت آدم است كه او را از خاك آفريد و به او شكل بشرى داد، و اين كه خطاب به موجودين مىكند، از باب امتنان است؛ يعنى اين كه شما از نسل كسى هستيد كه به اين صورت آفريده شد. اين نوع خطابها در زبان عربى و در قرآن نظير دارد و در آنها حوادثى كه بر نسلهاى گذشته اتفاق افتاده به نسل موجود نسبت داده مىشود؛ چون نسل موجود هم ادامه همان نسلها است؛ مانند بعضى از خطابهاى قرآن به يهود عصر پيامبر و ذكر حوادثى كه براى نياكان آنها اتفاق افتاده است؛ مثل: «وَ إِذْ أَنْجَيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ...؛ به ياد آوريد كه شما را از چنگال خاندان فرعون نجات داديم.»
به هرحال در اين آيات پس از اشاره به اين كه آدم آفريده شد و به شكل بشرى درآمد، مىفرمايد: «آنگاه به فرشتگان دستور داديم كه به او سجده كنند پس آنها سجده كردند جز ابليس كه از سجدهكنندگان نبود.»
به طورى كه در تفسير آيات مربوطه به خلقت آدم در كتابهاى تفسير، به تفصيل بحث شده، منظور از سجده فرشتگان به آدم؛ تعظيم و تكريم و خضوع در برابر او بود و اين به مفهوم عبادت نبود چون عبادت مخصوص خداست ولى تعظيم و خضوع مخصوص خداوند نيست، بلكه در برابر افراد شايسته مانند پدر و مادر و معلم و اولياى الهى، خضوع اشكالى ندارد و حتى مطلوب هم هست. سجده فرشتگان به آدم از نوع سجده حضرت يعقوب بر يوسف بود كه منظور تعظيم و تكريم اوست. كه خداوند درباره آن مىفرمايد:
«وَ رَفَعَ اَبَوَيْهِ عَلىَ الْعَرْشِ وَ خَرّوا لَهُ سُجَّدا(2) ؛ و پدر و مادرش را بر تخت بالا برد و به او سجده كردند.»
بنابراين لزومى ندارد كه سجده فرشتگان به آدم را چنين توجيه كنيم كه او را قبله خود قرار دادند و آيات مزبور اين توجيه را نمىپذيرد.
مىتوان گفت علت اين كه آغاز اين آيات خطاب به موجودين از بنىآدم است، اين باشد كه سجده كردن فرشتگان به آدم، فقط به خاطر خود آدم نبود، بلكه اين سجده براى نوع بشر بود كه شامل مخاطبان هم مىشود و آدم به عنوان مظهر نوع بشر، مسجود فرشتگان قرار گرفت و اين به خاطر استعدادها و شايستگىهايى است كه در وجود بشر نهفته است و او مىتواند نامهاى اشيا را ياد بگيرد و به آن علم و آگاهى برسد كه فرشتگان به آن نمىرسند.
پس از سرپيچى ابليس از فرمان خدا و آوردن بهانه واهى بر نافرمانى خود، از جانب خداوند خطاب رسيد كه از آنجا فرود آى و تو را نسزد كه در آنجا تكبّر كنى؛ پس بيرون آى كه تو از خوارشدگان هستى. ابليس در بهشت بود و با اين خطاب از بهشت رانده شد و البته منظور از اين بهشت، باغى بوده كه به آن بهشت عدن گفته مىشود و منظور از آن، بهشتى نيست كه خداوند، صالحان را به آنجا خواهد برد.
فرشتگان طبق دستور عمل كردند و به آدم سجده نمودند؛ ولى ابليس يا همان شيطان، از اجراى اين دستور سر بر تافت و به آدم سجده نكرد و اين در حالى بود كه او نيز مامور به سجده بود. هر چند ابليس از فرشتگان نبود و از جنّ بود ولى در اثر عبادت، در صف فرشتگان قرار گرفته بود و خطاب الهى در مورد سجده به آدم شامل او هم مىشد.
وقتى ابليس از اجراى فرمان الهى سرپيچى كرد، خداوند به او فرمود: چه چيزى تو را از سجده كردن به آدم بازداشت؟ گفت: من از او برتر هستم؛ مرا از آتش، آدم را از خاك آفريدهاى. ابليس خود را برتر از آدم مىدانست به اين دليل كه اصل او از آتش است و اصل آدم از خاك. ابليس از جنّ بود و خدا جنّ را از آتش آفريد:
«وَ خَلَقَ الجانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ(3)؛ و جنّ را از زبانهاى از آتش آفريد.»
اشتباه ابليس در اين بود كه خيال مىكرد برترى و فضيلت، مربوط به خميرمايه هستى شخص است، در حالى كه چنين نبود بلكه برترى، در داشتن شايستگىهاست.از آن گذشته، چه كسى گفته بود كه آتش از خاك برتر است؟ خاك به خاطر داشتن مواد زندگىزا از آتش برتر و با بركتتر است.
هبوط از بهشت عدن
پس از سرپيچى ابليس از فرمان خدا و آوردن بهانه واهى بر نافرمانى خود، از جانب خداوند خطاب رسيد كه از آنجا فرود آى و تو را نسزد كه در آنجا تكبّر كنى؛ پس بيرون آى كه تو از خوارشدگان هستى. ابليس در بهشت بود و با اين خطاب از بهشت رانده شد و البته منظور از اين بهشت، باغى بوده كه به آن بهشت عدن گفته مىشود و منظور از آن، بهشتى نيست كه خداوند، صالحان را به آنجا خواهد برد. اين هبوط از بهشت همراه با هبوط ابليس از مقام و مرتبه خاص او بود و لذا مىتوانيم بگوييم كه مرجع ضمير «منها» و «فيها» وجه جامعى است كه شامل بهشت و مقام و مرتبه ابليس مىشود و ابليس از هر دوى اينها هبوط كرد.
ابليس كه خود را مطرود و رانده شده درگاه ديد، گويا در برابر عبادتهاى بسيارى كه كرده بود، از خداوند خواست كه تا روز قيامت به او مهلت بدهد و خدا درخواست او را اجابت نمود و به او مهلت داد. البته در اين آيه گفته نشده كه خدا تا به كى به ابليس مهلت داد ولى در آيات ديگر آمده كه در برابر درخواست ابليس كه از خدا تا روز قيامت مهلت خواسته بود، فرمود: تا روز معينى به تو مهلت داده مىشود؛ يعنى مهلت ابليس تا روز قيامت نيست، بلكه تا روز خاصى است كه منظور از آن يا نفخ صور و يا زمان ظهور حضرت مهدى و يا زمان خاص ديگرى است. خداوند در اين باره مىفرمايد:
«قالَ فَاِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ اِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ(4)؛ گفت: تو از مهلت داده شدگانى تا روز وقت معين.»
مهلتى كه خداوند به ابليس داده، علاوه بر اين كه پاداش عبادتهاى او بود، براى امتحان بشر و ايجاد زمينه براى بروز و ظهور شايستگىهاى او نيز بود؛ چون وقتى انسان با دشمنى روبرو مىشود خود را آماده كرده، از امكانات خويش بهرهبردارى مىكند. وجود شيطان به عنوان دشمن انسان كه همواره در كمين اوست و وسوسههايى كه مىكند و انسان را به سوى گناه و معصيت مىكشاند، زمينه مناسبى است كه انسانهاى با ايمان و افراد صالح از طريق مبارزه با او، ايمان و تقواى خود را به مرحله ظهور برسانند. بنابراين وجود شيطان اغواگر نه تنها براى انسان بد نيست، بلكه به نفع او هم هست.
وقتى ابليس از اجراى فرمان الهى سرپيچى كرد، خداوند به او فرمود: چه چيزى تو را از سجده كردن به آدم بازداشت؟ گفت: من از او برتر هستم؛ مرا از آتش، آدم را از خاك آفريدهاى. ابليس خود را برتر از آدم مىدانست به اين دليل كه اصل او از آتش است و اصل آدم از خاك. ابليس از جنّ بود و خدا جنّ را از آتش آفريد: «وَ خَلَقَ الجانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ؛ و جنّ را از زبانهاى از آتش آفريد.»
شيطان كه از سوى خدا رانده شد ولى تا روز معين مهلت يافت، خطاب به خداوند گفت: «به سبب آن كه تو مرا هلاك كردى، من بر سر راه مستقيم تو بر كمين فرزندان آدم مىنشينم و از چهار طرف (جلو، پشت سر، راست و چپ) بر آنها مىتازم و بسيارى از آنان را از سپاسگزاران نخواهى يافت.» يعنى با تمام وجود تلاش خواهم كرد كه فرزندان آدم را از راه راست منحرف كنم و آنها را گمراه سازم و از عبادت خدا منصرف نمايم و آنها را به نافرمانى خدا وادار سازم و چنان خواهم كرد كه خداوند، بسيارى از فرزندان آدم را كافر، گمراه و ناسپاس يابد.
دشمنى ابليس با فرزندان آدم به سبب آن بود كه وجود آدم باعث راندهشدن او شد و مىخواست انتقام بگيرد. ولى همانگونه كه گفتيم وجود شيطان و وسوسهها و اغواگريهاى او به سود بندگان خالص و خوب خداست و آنها با مبارزه با شيطان به مرتبههايى مىرسند كه بدون آن نمىرسيدند. وسوسههاى شيطان هرگز الزامآور نيست و انسان مجبور به اطاعت از شيطان نمىباشد و اگر كسانى از او اطاعت كردند، اين ناشى از ضعف ايمان آنهاست و لذا كيفر خواهند ديد.
پس از تهديدى كه ابليس كرد، خطاب رسيد كه از بهشت و مقام و مرتبه خود بيرون آى در حالى كه نكوهيده و خوار هستى. هر كس از فرزندان آدم از تو پيروى كند، به جهنم خواهد رفت و جهنم را از تو و پيروان تو پر خواهم كرد.
در بعضى از آيات آمده است كه وقتى ابليس و پيروان او به جهنم رفتند، ميان آنها گفتگوهايى صورت خواهد گرفت و شيطان از آنها بيزارى خواهد جست و به آنها خواهد گفت كه من بر شما تسلطى نداشتم و شما فريب مرا خورديد:
«و قالَ الشَّيْطانُ لَمّا قُضِىَ الأَمْرُ اِنّ اللهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقَّ وَ وَعَدتُّكُمْ فَاَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لى عَلَيكُمْ مِن سُلطانٍ اِلاّ اَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لى فَلا تَلُومُونى وَ لُومُوا اَنْفُسَكُمْ وَ ما اَناَ بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما اَنْتُمْ بِمُصْرِخِىّ....(5)؛ و هنگامى كه كار گزارده شد (قيامت به پا شد) شيطان [به گناهكاران] گويد: همانا خداوند به شما وعده حق داد و من هم به شما وعده دادم و خلاف آن كردم و من بر شما تسلطى نداشتم جز اين كه شما را خواندم و شما مرا اجابت كرديد؛ پس مرا مذمّت نكنيد، بلكه خود را مذمّت كنيد. من فريادرس شما نيستم و شما فريادرس من نيستيد.
بنابراين شيطان فقط وسوسه مىكند و انسان را به سوى خود مىخواند و خواندن او جبرآور نيست و انسان مىتواند و بايد او را اجابت نكند همانگونه كه افراد با ايمان و مخلصان از بندگان خدا او را اجابت نمىكنند و به همين سبب مقام و مرتبه آنها بالا مىرود.»
پينوشتها:
1- سوره اعراف، آيات 11– 18.
2- يوسف/100.
3- رحمن/15.
4- حجر/38.
5- ابراهيم/22.
فیلمهایاز مدعیان دروغین پیامبری -امامت -بدل-پیشگویان -غیب گویان وفرقه سازی جعلی وغیره![]()
۵-توسل جستن به دیواری با اشکال شیطانی
۶-ادعای نیابت امام حسین علیه السلام
۸-مدعی ارتباط با امام زمان علیه السلام
۱۳-فرقه سازی
نوشته شده توسط مجید در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 ساعت 11:5 موضوع | لینک ثابت
نه تنها انسان با علم حضورى، پى به مختار بودن خود مىبرد(1) و نه تنها آيات متعددى از قرآن دلالت بر اختيار انسان مىكنند،(2) بلكه آيات فراوان ديگرى نيز دلالت دارند كه انسان در برابر شيطان بي اختيار نيست، بلكه شيطان از طريق تزيين (آراستن، زيبا جلوه دادن)(3)، وسوسه(4)، دعوت(5)، تسويل (فريفتن)(6) استزلال (لغزاندن)(7)، افتنان (به فتنه انداختن)(8) اضلال (گمراه كردن) (9)، ايحاء (القا كردن سخن، وحى كردن، وسوسه كردن) (10) وعده دروغ(11) و مانند آن انسان را به نافرمانى خدا سوق مىدهد و اين همه، از لوازم شيطنت است. بايد توجه داشت كه اگر در بعضى از آيات اشاره به سلطه شيطان بر بعضى افراد شده،(12) اين سلطه تكوينى نيست و از اينرو، شيطان در قيامت، به هنگام رويارويى با پيروان خود مىگويد:
«إِنَّ اللهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ مَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلاَ تَلُومُونِي وَ لُومُواْ أَنفُسَكُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِكُمْ وَ مَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ»(13)؛
خداوند به شما وعده حق داد؛ و من به شما وعده [باطل] دادم، و تخلّف كردم! من بر شما تسلّطى نداشتم، جز اين كه دعوتتان كردم و شما دعوت مرا پذيرفتيد! بنابر اين، مرا سرزنش نكنيد؛ خود را سرزنش كنيد! نه من فريادرس شما هستم، و نه شما فريادرس من! من نسبت به شرك شما درباره خود، كه از قبل داشتيد، [و اطاعت مرا همرديف اطاعت خدا قرار داديد] بيزار و كافرم! مسلّماً ستمكاران عذاب دردناكى دارند!
دعوت شيطانى و تزيين اعمال و تسويل و وسوسه توسط شيطان ممكن است در انسان ميل و شوق به گناهان ايجاد كند و انسان هم پس از آن به راحتى تن به معصيت و نافرمانى خدا دهد، ولى اين به معناى مسلوبالاختيار كردن انسان نيست، بلكه او مخيّر است كه دل و فكر خود را جايگاه و سنگر شيطان قرار دهد يا جايگاه ذكر الهى.
البته روشن است كه سلطه در آيه شريفه، اطلاق دارد و شامل هر نوع سلطهاى مىشود، چه سلطه بر ابدان باشد و چه سلطه بر افكار و انديشهها.
دعوت شيطانى و تزيين اعمال و تسويل و وسوسه توسط شيطان ممكن است در انسان ميل و شوق به گناهان ايجاد كند و انسان هم پس از آن به راحتى تن به معصيت و نافرمانى خدا دهد، ولى اين به معناى مسلوبالاختيار كردن انسان نيست، بلكه او مخيّر است كه دل و فكر خود را جايگاه و سنگر شيطان قرار دهد يا جايگاه ذكر الهى. بسيارند كسانى كه حاضر نيستند، حتى يك لحظه، قلب خود را جايگاه وساوس شيطانى قرار دهند؛ دلهاى آنها لبريز از ايمان به خداست و هميشه بر او توكّل دارند و از اينرو، شيطان هم بر آنها هيچ سلطهاى ندارد: «انّه ليس سلطانه على الّذين آمنوا و على ربّهم يتوكلّون»(14) ؛ او بر بندگان خدا (كسانى كه واقعا بنده او هستند) هيچ سيطرهاى ندارد، مگر بر پيروان گمراه خود: « إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِينَ»(15)؛ كه بر بندگانم تسلّط نخواهى يافت؛ مگر گمراهانى كه از تو پيروى مىكنند.
پينوشتها:
1ـ حالاتى مانند پشيمانى، شك و ترديد و عذرخواهى و نيز مدح و ستايش يا مذمّت و سرزنش از بعضى افراد و همه نظامهاى حقوقى، اخلاقى و تربيتى، همه حاكى از وجود اختيار در انسانند.
2ـ محمود رجبى، انسانشناسى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1380، ص 155.
3ـ «فزيّن لهم الشيطان اعمالهم فصدّهم عن السبيل» (نحل: 24) «تالله لقد ارسلنا الى اُممٍ من قبلك فزيّن لهم الشيطان اعمالهم» (نحل: 63) و نيز عنكبوت: 38/ انعام:43/ انفال:48 .
4ـ «فوسوس اليه الشيطان قال يا آدم هل ادلّك على شجرة الخلد و ملكٍ لايبلى» (طه: 120) و نيز اعراف: 2و200 / ناس: 4و 5/ فصلت: 36/ يوسف: 100 .
5ـ «... و ما كان لي عليكم من سلطانٍ الاّ ان دعوتكم فاستجبتم لي» (ابراهيم: 22) و نيز لقمان:21.
6ـ الّذين ارتدّوا على ادبارهم من بعد ما تبيّن لهم الهدى الشيطان سوّل لهم و املى لهم» (محمد:25)
7ـ فازلّهما عنها فاخرجهما ممّا كانافيه» (بقره:36) و نيز آل عمران:155
8ـ «يا بنى آدم لايفتننكّم الشيطان كما اخرج ابويكم من الجنة» (اعراف: 27)
9ـ «... و يريدُ الشيطان ان يضلّهم ضلالاً بعيدا» (نساء:60) و نيز يس: 62/ نسا: 119/ قصص:15 .
10ـ «و كذلك جعلنا لكلّ نبىٍ عدوا شياطين الانس و الجنّ يوحى بعضهم الى بعضٍ زخرفالقول غرورا» (انعام:13) ونيز انعام:121 .
11ـ «وعدهم و ما يعدهم الشيطان الاّ غرورا.» (اسرا: 64) و نيز ابراهيم: 22 .
12ـ «انّما سلطانه على الّذين يتولّونه و الّذين هم به مشركون.» (نحل:100) و نيز زخرف: 36/ مجادله:19/ اعراف:27 .
13- ابراهيم/22.
14- نحل/ 99.
15- حجر/ 42.
چرا آدمها فکر می کنند همیشه فرصت هست؟؟؟![]()
نوشته شده توسط مجید در شنبه بیستم مهر 1387 ساعت 11:1 موضوع | لینک ثابت
در آموزههاي قرآني به دو دشمن درون و بيرون اشاره شده است. گزارشهاي قرآني درباره دشمن بيرون به آن اندازه است كه حساسيت ما را برانگيزاند. اين دشمن كه قرآن از آن به دشمن آشكار ياد ميكند، هرگز به طور مستقيم در ما تصرف نميكند ولي با روشها و ابزارهايي كه در دست دارد به درون نفوذ كرده و با استفاده از ابزارها و ظرفيتهاي موجود نفس آدمي را به يار و ياور خويش تبديل ميكند و دشمن درون را با خود همراه ميسازد. اينگونه است كه اعدي عدوك (دشمنترين دشمنان انسان) كه نفس و در درون انسان است.
هماهنگ و همراه با دشمن بيرون، انسان را به بردگي كشيده و از راه راست و حق و حقيقت دور ميسازد و همه ظرفيتها و توانمنديهاي موجود در انسان را كه ميبايست در راستاي تكامل و كماليابي به كار گرفته شود در خدمت خويش ميگيرد و آدمي را به نابودي ميكشاند.
قرآن نام اين دشمن بيروني را كه از نوع جن و جان و آفريدهاي از آتش خالص و ناب است، ابليس و به تعبيري شيطان نام نهاده است. ابليس كه در زبان عبري آن را عزازئيل مينامند به معناي رانده شده از خداست. ابليس نام خاصي براي يك فرد از نوع جن است كه در ميان فرشتگان ميزيست و همراه فرشتگان آسماني مامور به سجده به انسان شد. اين موجود كيست و چه دشمني با انسان دارد و چرا از آغاز آفرينش انسان با وي مخالفت كرده و چرا ميكوشد تا او را گمراه و بدبخت سازد؟ از چه روشهايي براي دستيابي به مقصد و مقصود خويش بهره ميبرد و چرا به دشمن آشكار ناميده شده؟ اين نوشتار ميكوشد تا به طور گذرا نگاهي به اين موضوع بر پايه آموزههاي قرآني داشته باشد. با هم اين مطلب را مي خوانيم.
ابليس كه در زبان عبري آن را عزازئيل مينامند به معناي رانده شده از خداست. ابليس نام خاصي براي يك فرد از نوع جن است كه در ميان فرشتگان ميزيست و همراه فرشتگان آسماني مامور به سجده به انسان شد.
كيستي ابليس
ابليس در تحليل و گزارشهاي قرآني، شيطان بزرگ از جنيان(1)؛ و آفريده شده از آتش(2) است كه عامل اخراج آدم(عليه السلام) و حوا از بهشت گرديد.(3)
اين نام برگرفته از واژه بلس است. ابلاس در زبان عربي به معناي ياس و نوميدي است و ابليس را از آن رو به اين نام ياد كردهاند كه از رحمت الهي مايوس شد.(4) ابليس در ميان فرشتگان ميزيست و از سوي خداوند مامور به سجده بر حضرت آدم شد.(5) وي به جهت خود برتربيني از سجده به آدم سر باز زد.(6) ابليس آنگاه در بهشت به سراغ آدم رفت و با عنوان خيرخواهي كوشيد تا او را بفريبد.(7) وي با وسوسه آدم(ع) در بهشت و شبهه افكني در ذهن او عامل لغزش و عصيان آدم از خدا(8) شد به گونهاي كه آدم(ع) با عصيان و لغزش و خوردن از درخت ممنوع به تطميع ابليس كه به سلطنت جاويدان يا فرشتگي دست مييابي، گرفتار دو مشكل شد: نخست اين كه با خوردن از درخت ممنوع برهنه و لخت شد و بدن زمينياش آشكار گشت و شرمگاه و ديگر اعضاي او نمايان شد به گونهاي كه نياز به پوششي غير از پوشش طبيعي پيدا كرد كه در بهشت از آن برخوردار بود و عيبها و تن خاكياش با نقصها و كمبودهاي نهانش هويدا شد(9) ديگر آن كه از بهشت رانده شد.
ابليس نماد تكبر
ابليس در قرآن، نماد تكبر و استكبار و عصيان و نيز دشمن آشكار انسان است كه ميكوشد به هر شكل و روشي انسان را به بند كشيده و گمراه و بدبخت سازد.(10) قرآن ريشه اين دشمني را خودبرتربيني برميشمارد كه موجب شد اطاعت انسان را به عنوان خليفه خداوند نپذيرد و با عصيان خويش به جنگ با انسان و خدا برود.
ابليس در ميان فرشتگان ميزيست و از سوي خداوند مامور به سجده بر حضرت آدم شد. وي به جهت خود برتربيني از سجده به آدم سر باز زد. ابليس آنگاه در بهشت به سراغ آدم رفت و با عنوان خيرخواهي كوشيد تا او را بفريبد. وي با وسوسه آدم(ع) در بهشت و شبهه افكني در ذهن او عامل لغزش و عصيان آدم از خدا شد.
اين دشمن در تحليل و گزارشهاي قرآني از چنان اهميت و جايگاهي برخوردار است كه بي شناخت خصوصيات و رفتارهاي او نميتوان از دست اذيت و آزارهايش در امان ماند. ويژگي مهم ابليس پنهان بودن وي از چشم انسان است. وجود جني او كه ريشه در آتش دارد اين امكان را برايش فراهم كرده است تا انسان را ببيند در حالي كه ديده نشود.(11) از اين روست كه قرآن به اشكال مختلف و در آيات متعددي به اين دشمن پرداخته و شيوهها و روشهاي او را تحليل و تبيين نموده تا انسان با بهرهگيري از آموزشها و تواناييهايي كه در ذاتش سرشته و امانت نهاده شده است خود را از شر و آسيبهاي او در امان نگه دارد.
خداوند در آيه 50 سوره كهف به انسان هشدار ميدهد كه نسبت به دشمني ابليس هوشيار باشد. با آن كه از نظر قرآن اين دشمني ابليس آشكار است(12) ولي به نظر ميرسد مردم كمتري به اين دشمن توجه دارند.
ابليس پنهان، دشمن آشكار
تعبير قرآن به "عدو مبين" يعني "دشمن آشكار" با توجه به اين كه ابليس موجودي ناپيدا براي آدمي است و انسان نميتواند وي را ببيند، شايد به اين علت باشد كه ابليس به هيچ وجه حاضر به دست برداشتن از دشمني خويش با انسان نيست و آشكارا اعلام داشته كه با آدم(عليه السلام) و فرزندان وي دشمن است و تا آنان را به گمراهي و بدبختي نكشاند دست برنميدارد.(13) ابليس براي رسيدن به اين مقصد از خداوند مهلت ميگيرد كه تا قيامت اين فرصت را داشته باشد مردم را گمراه كند(14) ولي خداوند به وي مهلت ميدهد تا زماني معين اين امكان را داشته باشد كه به گمراهي مردمان مشغول باشد.(15)
به نظر ميرسد اين "وقت معين" داراي دو مفهوم باشد نخست آن كه شايد مراد از وقت معلوم اين باشد كه وي بتواند تا زمان مرگ آدمي در روي زمين او را گمراه كند ولي اجازه نداشته باشد پس از مرگ و در عالم برزخ و عالم مثال به انسان دسترسي داشته باشد. گمانه دوم اين است كه به وي اجازه داده شده است تا زماني كه حكومت حضرت مهدي(عليه السلام) برپا نشده به اين كار خويش ادامه دهد ولي پس از آن قادر نباشد به گمراهي مردم اقدام كند.
آدم(ع) با عصيان و لغزش و خوردن از درخت ممنوع به تطميع ابليس كه به سلطنت جاويدان يا فرشتگي دست مييابي، گرفتار دو مشكل شد: نخست اين كه با خوردن از درخت ممنوع برهنه و لخت شد و بدن زمينياش آشكار گشت و شرمگاه و ديگر اعضاي او نمايان شد به گونهاي كه نياز به پوششي غير از پوشش طبيعي پيدا كرد كه در بهشت از آن برخوردار بود و عيبها و تن خاكياش با نقصها و كمبودهاي نهانش هويدا شد ديگر آن كه از بهشت رانده شد.
قرآن ضمن گزارش كامل از علت دشمني ابليس نسبت به حضرت آدم به اين نكته اشاره ميكند كه اين دشمني، خاص فردي نيست بلكه عموم بشريت را شامل ميشود و در حقيقت ابليس سوگند خورده است تا همه بشر را گمراه و بدبخت سازد و از اطاعت و پيروي خدا باز دارد.(16)
البته گروه بسيار اندكي را از اين مسئله جدا ميسازد كه اينان همان بندگان صالح در تعبير ابليس است.(17)
به نظر ميرسد كه اين گروهي كه استثنا شدهاند كساني هستند كه ابليس خود ميدانست كه راهي براي گمراهي آنان ندارد.(18)
قرآن از دوستي انسان با ابليس كه دشمن آشكار انساني است پرهيز ميدهد(19) و بيان ميكند كه ابليس ميكوشد همچنان كه خود از امر پروردگارش سرپيچيد و راه فسق و فجور را در پيش گرفت مردم را به فسق و عصيان بكشاند و مردمان را جزو ستمگران و ظالمين قرار دهد.(20)
ديدگاه ابليس نسبت به انسان
ابليس موجودي مختار همانند ديگر جنيان است و ميتواند بر پايه اراده خويش اطاعت و يا عصيان پيشه گيرد.(21) وي ميتواند انسانها را با وسوسه و اغواگري از راه بدر كند و گمراه نمايد.(22)
به نظر ابليس جنس انسان از ماده بي ارزشي آفريده شده (لجن و گل بدبو) بنابراين قابليت آن را ندارد كه مورد اطاعت و سجده قرار گيرد.(23) اين موجود داراي فرزند است و خود و فرزندانش به كينه رانده شدن از درگاه خدا ميكوشند تا فرزندان آدمي را گمراه و بدبخت سازند. او موجودي عصيانگر(24) و ملعون و رانده شده از درگاه خداوندي است.(25) و ريشه اخراج وي از جايگاه رفيع در ميان فرشتگان استكبار او بوده است.(26)
به نظر شيطان آدم قابل تكريم و احترام و اطاعت نيست(27) و به كينهاي كه از وي در دل دارد ميكوشد او و فرزندانش را گمراه كند. از اين رو با توجه به تواناييهايي كه در اغواگري و فريب و وسوسه دارد آدمي را به دام مياندازد و ميكوشد تا بر پايه آن، بدبختي و شقاوت ابدي را نصيب انسان كند. وي براي دستيابي به اين هدف از روشهايي بهره ميبرد كه در اينجا به برخي از آنها با توجه به آيات قرآني اشاره ميشود.
روشهاي اغواگري ابليس
ابليس براي دستيابي به هدف خود كه سوگند خورده و به آن پايبند است از شيوههاي متفاوتي استفاده ميكند تا انسان، منحرف و گمراه شود.(28) از جمله اين روشها ميتوان به آهنگ باطل اشاره كرد. وي با ايجاد صوت خاصي ميكوشد تا آدمي را از حق و حقيقت دور سازد. شيخ طبرسي در مجمع البيان ذيل همين آيه منظور از گمراه كردن با صوت و صدا را آهنگهاي باطلي دانسته است كه مصداق آن غنا و صداهايي است كه آدمي را به گمراهي و گناه ميخواند.
ويژگي مهم ابليس پنهان بودن وي از چشم انسان است. وجود جني او كه ريشه در آتش دارد اين امكان را برايش فراهم كرده است تا انسان را ببيند در حالي كه ديده نشود. از اين روست كه قرآن به اشكال مختلف و در آيات متعددي به اين دشمن پرداخته و شيوهها و روشهاي او را تحليل و تبيين نموده تا انسان با بهرهگيري از آموزشها و تواناييهايي كه در ذاتش سرشته و امانت نهاده شده است خود را از شر و آسيبهاي او در امان نگه دارد.
به نظر ميرسد كه صوت، اختصاص به آهنگهاي باطل و نوازندگي نداشته باشد بلكه گاه در گوش جان آدمي زمزمه ميكند كه ما امروزه از آن به بيماري اسكيزوفرني و يا شيزوفرني ياد ميكنيم.
بسياري از افراد روان پريش بر اين باورند كه شخصي در گوش آنان زمزمه ميكند و آنان را به گناه و يا كفر دعوت ميكند و يا ميخواهد پدر و مادر و يا خواهر خود را بكشند و يا به ديگري آسيب برسانند و يا اين كه ديگري ميكوشد تا به وي آسيب برساند. به نظر ميرسد كه ابليس اين توانايي را داراست تا در گوش برخي زمزمه شيطاني بخواند و آنان را با صوت خويش گمراه و بدبخت سازد.
شيطان براي رسيدن به مقصود خويش از سواره نظام و پياده نظام گستردهاي براي اغواي انسان استفاده ميكند(29) اين سواره نظام و پياده نظام با شيوههاي مختلف به جنگ انسان ميآيند و از هر ابزاري براي تسلط بر بشر بهره ميبرند. بنابراين انسان ميبايست بسيار هوشيار و آگاه باشد تا از شر و بدي دشمناني اينگونه قدرتمند و فراوان در امان بماند.
از روشهاي نفوذ و تسلط شيطان بر آدمي بهرهگيري از سوگندهاي دروغين است. قرآن گزارش ميدهد كه ابليس چگونه با بهرهگيري از اين شيوه توانست بر آدم چيره شود و مهار كنش و واكنشهاي وي را در اختيار گيرد و او را وادار سازد به دست خود عصيان كند و از ميوه ممنوع بخورد و از بهشت رانده شود.(30)
ايجاد آرزوهاي موهوم و دروغين و وعدههاي نادرست در انسان از روشهايي است كه ابليس براي دستيابي به اهداف خود از آن بهره ميبرد. در داستان حضرت آدم ديده شد كه چگونه وي را به وعده جاويدانگي و سلطنت پايدار و يا فرشته شدن و در امان ماندن از آسيبهاي احتمالي و مشكلات آن، گمراه كرد و او را وادار كرد از ميوه ممنوع بخورد و از بهشت و نعمتهاي آن محروم گردد و اگر پذيرش توبه و هبوط وي به زمين نبود به عنوان شقي ابدي گرفتار دوزخ و خشم الهي ميشد.(31)
وعدههاي فريبنده شيطان از مواردي است كه خداوند در آيات 61 و 64 سوره اسراء به آن اشاره ميكند و توضيح ميدهد كه چگونه او از اين روش براي دستيابي به اهداف خود بهره ميبرد.
تزيين اعمال ناپسند نزد مردم و نشان دادن كارهاي نادرست و ناروا به عنوان اعمال درست و پسنديده از روشهائي است كه ابليس براي گمراهي مردم و عصيان خداوند به كار ميگيرد. قرآن در آيه 32 تا 39 سوره حجر به اين مسئله اشاره و بيان ميكند كه چگونه ابليس توانست از اين راه آدم را بفريبد و گمراه سازد.
اين "وقت معين" داراي دو مفهوم باشد نخست آن كه شايد مراد از وقت معلوم اين باشد كه وي بتواند تا زمان مرگ آدمي در روي زمين او را گمراه كند ولي اجازه نداشته باشد پس از مرگ و در عالم برزخ و عالم مثال به انسان دسترسي داشته باشد. گمانه دوم اين است كه به وي اجازه داده شده است تا زماني كه حكومت حضرت مهدي(عليه السلام) برپا نشده به اين كار خويش ادامه دهد ولي پس از آن قادر نباشد به گمراهي مردم اقدام كند.
وسوسهگري، مهمترين روش شيطان
وسوسهگري مهمترين و اساسيترين شيوهاي است كه ابليس براي فريب و گمراهي مردم از آن بهره ميبرد كه در داستان آدم به خوبي روشن شده است. انسان به طور كلي در برابر وسوسهها عاجز و ناتوان است و واكنش خوبي نسبت به آن انجام نميدهد تا از آن برهد. از اين رو بهتر است كه در برابر هر وسوسه اين را توجه داشته باشد كه آيا مطابق آموزههاي الهي است يا مخالف آن ميباشد. دام ابليس وسوسهگري است كه در آيات چندي به آن اشاره شده است.(32) مكر و فريب از راههاي ديگر ابليس است كه در آيه 20 تا 22 اعراف به آن اشاره شده است و امري است كه همگان با آن آشنا و خطر آن را ميشناسند.
ابليس براي دستيابي به اهداف خود از هر روش و شيوهاي استفاده ميكند و چيزي را فرو نميگذارد، از اين رو سوگند خورده است كه در راه دشمني با آدم و فرزندانش از همه روشها استفاده خواهد كرد. از اين رو در اموال و دارايي و حتي فرزندان آدم شريك ميشود تا به وسيله عزيزترين و گراميترين وجود بشري انسان را گمراه كند.(33)
از ديگر راههاي او ايجاد بي اعتقادي به آخرت در انسان است كه زمينهساز سلطه ابليس است.(34)
البته اين سلطه چنان كه گفته شد منحصر در پيروان گمراه ابليس است(35) و از اين كه بتواند بر همگان به خصوص بندگان خاص سلطه يابد عاجز است. اين بندگان خاص همان كساني هستند كه قرآن از آنان به بندگان صالح خدا و در تفاسير عرفاني به انسان كامل ياد ميشود.
اينها نمونههايي از روشهايي است كه قرآن به عنوان شيوههاي ابليس براي گمراهي مردم بيان ميكند. اين روشها به گونهاي است كه بيشتر مردم از طريق آن در دام ابليس گرفتار و بدبخت و شقي ميشوند.
ذكر اين نكته هم خالي از لطف نيست كه قرآن براي رهايي سلطه و يا مصونيت يابي از سلطه ابليس، به عواملي اشاره ميكند كه انسان ميتواند با به به كارگيري آن خود را نجات دهد. از جمله عواملي كه قرآن بيان ميكند ميتوان به ايمان(36) و بندگي در برابر خداوند(37) باشد كه با پرهيز و هوشياري، از دام ابليس رهايي يابيم و با توكل و استغفار در پناه خدا قرار گيريم.
پينوشتها:
1- كهف/ آيه 50.
2- ص/ آيه 76.
3- بقره/ آيه 36.
4- صحاح اللغه و مقاييس اللغه.
5- بقره/ آيه 34.
6- ص/ آيه 71 تا 76.
7- اعراف/ آيه 20 و 22.
8- اعراف/ آيات 20 تا 27.
9- همان و نيز طه/ آيه 120 و 121.
10- اسراء/ آيات 61 و 62 و ص/ آيه 82.
در ضمن یک فیلم عبادت شیطانی اهل حق در جمخانه هم از لینک زیر می توانید ببینید.![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط مجید در یکشنبه هفتم مهر 1387 ساعت 10:42 موضوع | لینک ثابت
فرقههاي مختلف مذهبي و غير مذهبي كه در ميان جامعه اسلامي و غير اسلامي از طرف برخي اشخاص، پايهگذاري ميشود، معمولاً به انگيزه يا بهانة حمايت و دفاع از يك قشر جامعه بر اساس بروز ريشههاي افكار انحرافي مؤسسين و يا يك طبقه خاص و با پشتيباني مكاتب منحرف، به وجود مي آيند.


به عنوان مثال چند سال قبل در 28 اسفند 1383ه. ش در آمريكا بر اساس يك فكر انحرافي در ميان تازه مسلمانان براي دفاع و احقاق حق زنان، اولين نماز جمعه به امامت يك زن به نام «امينه ودود» با حضور حدود صد نفر و به صورت مختلط از زن و مرد اقامه شد. يكي از ترتيب دهندگان اين مراسم به نام «اسرار النعماني» ادعا كرد كه زمان اعاده حقوق زنان در جهان اسلام، فرا رسيده است و زنها نيز ميتوانند، مانند مردان نقش رهبران روحاني را بازي كنند. همين جريان، ممكن است در آينده نزديك، منشأ تأسيس يك فرقة جديد در جامعه اسلامي آمريكا بشود.
فرقة انصارالله در جامعه اسلامي آمريكا براي بهبود وضع اجتماعي و اقتصادي سياهپوستان آفريقاييتبار توسط شخصي به نام (عيسي محمد) در سال 1970 تأسيس شده است. او قبل از تأسيس اين فرقه، تحت تأثير جنبشهاي ديگر سياهپوستي، مثل فرقه موريش به رهبري نوبل دْروعلي و ملت اسلام قرار داشته است، لكن بعد از اينكه برنامههاي آموزشي آنها را مخالف و مغاير با دين اسلام تشخيص داد، خود به تأسيس فرقهاي جديد پرداخت. او با توجه به اينكه ريشه نژادي و فرهنگي خود را در شمال آفريقا و اتصال و پيوند خانوادگياش را با خاندان (امام المهدي) مبارز انقلابي سوداني و (امام الهادي المهدي) رهبر مذهبي انصار در سودان يافت و نيز وجود تمدني قديمي در اطراف رود نيل را دليل بر برتري سياهان ميدانست، در ابتدا، مذهب و فرقهاش را بر محور نژادپرستي و برتري نژاد سياه، تأسيس نمود. لكن به مرور زمان اين محوريت را كم كم از دست داد. و تعاليم قرآن را اساس و محور فرقهاش قرار داد، و تلاش نمود خود را مفسّر واقعي اسلام نشان دهد. به هر حال او در نزد پيروانش يك شخصيت برجسته و داراي مقام معنوي و صاحب كرامات ميباشد.
برخي از عقايد و ويژگيهاي ديگر اين فرقه را ميتوانيم در امور زير خلاصه كنيم:
1ـ يكي از عقايد عيسي محمد اين است رهبر بر سه نوع ميباشد:
الف: پيامبر كه به او وحي ميشود.
ب: حواريون كه بايد پيام آخرين پيامبر را به مردم برسانند.
ج: راهنما يا هادي كه اصلاحگر و رفرميست مذهبي ميباشد.
عيسي محمد، خود را از رهبران نوع سوم دانسته و لذا در سال 1976 مدعي شد كه او مثل امام (محمد احمد المهدي) سوداني يك فرد اصلاحگر و فرميست است.
2ـ او در راستاي همين اصلاحگرياش معتقد است كه اسم (الله) نبايد از عربي به زبانهاي ديگر ترجمه شود چون مفهوم اصلي خود را از دست ميدهد و كساني كه كلمه (GOD) را به جاي (الله) به كار ميبرند نميدانند كه GOD آخرين اسم از پنجاه اسم شيطان است.
3ـ او ميگويد كه فرقه انصارالله بايد پيرو مكتب مالكي باشد و مسلماناني كه به مكاتب ديگر اسلامي وابستهاند كاملاً در اشتباه هستند. او در جهت تقويت اين نظرش، ميگويد كه آثار مالك بن انس تنها آثاري است كه سنت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در آنها به زبان عربي منتشر شده است. اما آثار ديگران اول به زبان فارسي بوده و بعدها به عربي ترجمه شدهاند.
4ـ يكي از عقايد ديگر اين فرقه به تبعيت از عقيدة عيسي محمد اين است كه تمام پيامبران از نظر نژادي سياهپوست بودهاند و حتي خدا را هم سياه معرفي ميكنند. او سعي كرده است كه به نحوي و با تأكيد بر اينكه حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ تنها فرزند رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ بوده است خود را به خاندان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نزديك كند.
5ـ به نظر رهبر اين فرقه يك مسلمان واقعي در اصل يك مسيحي است. به اين معني كه فرقة انصارالله پيروان حضرت عيسي مسيح ـ عليه السّلام ـ هستند و منتظر بازگشت او ميباشند اين فرقه هرچند يك فرقه ظاهراً اسلامي است، لكن از نوشتههاي بعضي از نويسندگان مثل «ايوان حداد» و «جين سميت» به دست ميآيد كه به نظر عيسي محمد جامعه انصارالله يك جامعه مسلمان طرفدار عيسي مسيح ميباشد.
6ـ ويژگي ديگر اين فرقه حمله شديد رهبر آن به مسلمانان سني مذهب ميباشد او معتقد است كه سنيها تعاليم قرآن و سنت نبوي را به انحراف كشانده و سعي دارند نقش خدا را بازي كنند.

وي اعتراضات خود را بر عليه سنيها در كتابي به نام «360 سؤال از مسلمانان سني»
كه در سال 1989 م منتشر شده منعكس نموده است. وي رهبران مذهبي سعودي را بزرگترين بدعتگذار در اسلام معرفي كرده و حتي براي دفع اتهام وهابي بودن از خودش در بعضي موارد به تفاسير و تعابير شيعه از دين اسلام نزديك شده است. و شايد به خاطر همين كارش قريب به هزار نفر از پيروانش در فيلادلفيا شيعه شدند.
عيسي محمد در سال 1988 م خود را از عنوان امام جامعه انصارالله، بازنشسته نموده و رهبر جديد به نام امام موسي جاي او را گرفت.
نوشته شده توسط مجید در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 ساعت 9:28 موضوع | لینک ثابت
یک مامور سابق پلیس روسیه با تشکیل فرقهای ادعا کرده است که وی "مسیح جدید" در دوران معاصر است
.


نوشته شده توسط مجید در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 ساعت 11:56 موضوع | لینک ثابت
|
قانونیان بی قانون | |||||
| مدتی است که جریان های مرموزی به طور گسترده سعی در ارایه دادن راه های جدید و انحرافی به جای عقاید مورد تایید اهل بیت (علیهم السلام ) در جهت رفع نیازمندی های معنوی جوانان می نمایند و... و جالب اینجاست با کمال خونسردی به فعالیت گسترده و مخرب خود مشغول می باشند ، و ای کاش می شدبا استفاده از سخنان آنان حتی برای جانوران چارپا قدمی برداشت. در واقع سخنان آنان حتی با ملاک های عقلی هم سازگاری ندارد چه برسد به اینکه بخواهد برای انسانی که تنها ملاک تفاوت ان با حیوانات تعقل است مفید واقع گردد . تعداد افراد بیماری اینچنین بسیار زیاد است که با توکل به خدا در حد توانم به معرفی این مارهای خوش خط و خال که کاری جز به دام انداختن جوانان عزیز میهنمان ندارند بپردازم .
اولین فرقه عجیب غریب که تازگی دامنه تبلیغات آن حتی به مشهد امام رضا (علیه السلام) رسیده است و متاسفانه جمعی از جوانان را به گرداب خویش گرفتار نموده اند گروه گمراه و بی بنیاد و تازه تاسیس قانونیان می باشد . موسس این فرقه که یک فرد کاملا بیمار و نا متعادل از نظر رفتاری می باشد فردیست به نام " فرامرز مهدی نژادان قطبی معروف به محمد نماینده قانون الهی " که البته خود را فیلسوف هم می داند و خود را مبتکر غنی ترین نرم افزار فلسفی جهان هم می داند !!! که جالب است بدانید که ایشان تا کلاس ۵ ابتدایی بیشتر سواد ندارد و به جرات می توان گفت که حتی یک کتاب فلسفی راهم از نزدیک ندیده است و در تمامی سخنان ایشان حتی یک اصطلاح فلسفی یافت نمی شود ! ادعا به اندازه ای ... !!! جالب است ایشان حتی به درستی نمی تواند تکلم نماید چه رسد به اینکه ...
|
نوشته شده توسط مجید در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 10:1 موضوع | لینک ثابت

در احادیث پیشوایان معصوم علیهم السلام شواهدی وجود دارد که نشان می دهد سفیانی از مزدوران و دست نشاندگان غرب است. از جمله در روایتی چنین آمده است: در آخرین نبرد حضرت مهدی علیه السلام با سفیانی، سپاه امام تا عذرا (سی کیلو متری دمشق ) پیشروی می کند. در این زمان سفیانی پایتخت خود را ترک کرده و در رمله (مرکز نیروهای غرب) به سر می برد. بشیر بن غالب نیز می گوید:« سفیانی از شهر های روم میآید؛ در حالی که نصرانی است و بر گردنش صلیب آویخته است.
آنچه از روایات استخراج گردیده دلالت دارد که سفیانی شخصی است که از وادی که جزء سرزمین شام است خروج می کند و او از نسل عتبه بن ابی سفیان می باشد و این مرد ناپاک قبل از آنکه خروج کند اظهار زهد و بی اعتنایی به دنیا می کند و لباس کهنه و خشن می پوشد و به نان جو و نمک قناعت می ورزد و با بذل اموال، دلهای جهال و اراذل را به خود متمایل می سازد، و پس از آن ادعای حکومت و فرمانروایی می کند و عده ای اشخاص نادان سر بر خط فرمان او می نهند و می گویند : او بهترین مردم روی زمین است .
البته اول کسی که با سفیانی جنگ می کند قحطانی خواهد بود و این قحطانی از بلاد یمن خروج خواهد کرد و لکن قحطانی در جنگ با سفیانی از معرکه جنگ فرار می کند و به یمن مراجعت می نماید. در یمن نیز یمانی همزمان با سفیانی خروج کرده است سپس قحطانی پس از فرار از معرکه جنگ با سفیانی به یمن باز می گردد و در آنجا به دست یمانی (صاحب پرچم سفید) کشته می شود.و خروج و قیام سفیانی در ماه رجب می باشد. در کتاب «کمال الدین» از امام صادق (ع) نقل شده که آن حضرت فرمود که : « خروج سفیانی از جمله امور محتومه است . یعنی : از قضای الهی گذشته , تغییر و تبدیل را بر آنها راه نیست و خروجش در ماه رجب واقع خواهد شد » کمال الدین , ج 2 ـ ص 650 ح 5
نوشته شده توسط مجید در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 ساعت 10:36 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
ترفندهاي شيطاني درحوزه عمل اجتماعي
کید شیطان ضعیف است
فرقه ضاله قاديانيه
تهديدهاى شيطان در مورد انسان ودانلود فیلم مدعیان دروغگو
آيا انسان در برابر شيطان مجبور است؟
شیطان پرستی راههاي اغواگري انسان
فرقه ضاله انصار الله بر مبناي مذهب مالكي
فرقه ضاله ویساریون( مسیح جدید) در روسیه
فرقه ضاله قانونیان
سفیانی از مزدوران و دست نشاندگان غرب است
درباره وبلاگ

یا اباصالح
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
فرقه ضاله انصار الله بر مبناي مذهب مالكي
فرقه ضاله خاکساریه
فرقه ضاله شاه مقصودی اویسی
فرقه ضاله علی الهی
فرقه ضاله بهائیت
فرقه ضاله گنابادی
فرقه ضاله نعمت الهی مونسعلیشاهی
فرقه ضاله احمدیه
فرقه ضاله مهدیه اشراقیه گمنامیه
فرقه ضاله نصیریه
فرقه ضاله یزیدی
فرقه ضاله نقشبندیه
فرقه ضاله قادریه
فرقه ضاله قانونیان
فرقه ضاله ویساریون(مسیح جدید)
فرقه ضاله شیطان پرستی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
قالب عضویت
POWERED BY