چرا ياد مرگ نيستيم؟

حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد: من براى دو چيز بر شما هراسانم: يكى پيروى از هوا و هوسها و ديگرى آرزوهاى طولانى. «فامّا اِتّباعُ الهَوى فَيصُدُّ عن الحقّ و امّا طولُ الاَمَلِ فَيُنسِى الآخرة» (108) زيرا هواپرستى شما را از حق‏پرستى و آرزوهاى طولانى شما را از ياد قيامت جدا مى‏كند.
در حديث ديگر آن حضرت مى‏فرمايد: «اَكثَرُ النّاس أملاً اَقلّهم لِلموتِ ذِكراً» (109)

كسانى كه آرزوهاى طولانى بيشترى دارند، آنانى هستند كه كمتر ياد مرگ و قيامت مى‏باشند.

انگيزه‏هاى انكار معاد

1- گريز از مسئوليّت
قرآن مى‏فرمايد: «يُريدُ الانسانَ لِيَفجُرَ اَمامَه يَسئَلُ أيّانَ يَومُ القيامَة» (110) انسان مى‏خواهد براى فساد و عيّاشى راه‏هاى جلو خويش را باز كرده و آن را موجّه كند، لذا منكر قيامت شده و مى‏گويد: قيامتى نيست، تا بتواند هر كارى مى‏خواهد انجام دهد.
گاهى انسان مى‏خواهد از درخت يا زمينى در بيابان استفاده كند، وجدان اخلاقى و روح تقوا به او مى‏گويد: اين كار را نكن كه صاحبش راضى نيست. او براى اينكه سر وجدان خود كلاهى بگذارد و راه را براى استفاده خود باز كند. مى‏گويد: اين زمين و درختان كه مالك ندارند.
يا مثلاً وقتى مى‏خواهد كسى را غيبت كند مى‏گويد: فلانى به قدرى شخص ناروايى است كه اساساً غيبت ندارد، تا بدين وسيله بتواند هرچه دلش مى‏خواهد نثار او كند.
گاهى براى توجيه نگاه به نامَحرم مى‏گويد: همه خواهر و برادريم.
گاهى كه مى‏ترسد امر به معروف و نهى از منكر انجام دهد و يا با طاغوت درگير شود، مى‏گويد: بايد تقيهّ كرد.
گاهى كه قاطعيّت كافى ندارد، مى‏گويد: بايد با مردم مدارا نمود.
آرى، انسان چنان قدرت توجيه دارد كه گاهى خود او هم ناخودآگاه آن را باور مى‏كند. ما اين انگيزه‏ها را كه ريشه روانى دارد، به عنوان «گريز از مسئوليّت» نام مى‏نهيم.   بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مجید در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 14:5 موضوع | لینک ثابت