يا صاحب الزمان

در آن دم که بمیرم درآرزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

گفتمان درونی نور علی الهی یا فتح الله جیحون آبادی

روزی و روزگاری دارای کمبود شخصیت بودم همه و همه مرا کنار گذاشته بودند!حتی اهل حق ها!لذا بر این شدم که برای خودم وجهه ای درست کنم که این عکس هم در راستای همین کار انجام شد.

در ادامه وقتی که دیدم کمبودها زیاد شده مجبور شدم اون قیافه رو هم عوض کنم.

این عکس رو نمی دونم چطوری انداختم فقط برای اینکه اسمم رو در کتاب رکوردهای چهره ثبت کنم و الا من چه به این لباس!

یکروز دیدم که دانشجویان اقبالی نسبت به من ندارند و من هم عقده ای برایم شده بود که دانشجو یعنی....

این رو دیگه نمی تونم بگم چه شخصیتیه!هر جور خودتون می خواهید قضاوت کنید؟

این عکس هم مربوط به امتحانات خرداد ماه میشه اون موقع ها که داشتم سیکل می گرفتم!اون موقع می گفتن سیکل بگیری میری دانشگاه!سیکل رو گرفتم اما متاسفانه تا من سیکل رو گرفتم گفتند باید دیپلم داشته باشی!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 16:13  توسط مجید   | 

قران خوندن نورعلی تابنده وقت نماز

ایشون به اصطلاح برای تفسیر اومدن در مجلس اما همش مصادف با وقت اذان بود.زیباییش این بود که در حال پخش اذان ایشون نماز نخوندن وتفسیر قران

رو شروع کردن.اون هم چه قرائتی وچه تفسیری.

نه قران خوندنش قران خوندن بودبا یک مشت اشتباه ونه تفسیرش تفسیر.
نکته جالب تر اینکه معمولا در مجالس ایشون در بیدخت کلی پیر وپاتال جمع میشن.اونم یه تعدادیشون خوابن یه تعدادیشون حیرون
فیلمش هم موجود هست
 
 
قطب صوفیهای گنابادی در حال ورود به خانقاه وقت اذان
 
 
 
بی خیال شدن از نماز وشروع تفسیر قران؟
 
اینها خواب نیستن هاروحشون پرواز کرده
 
اینها هم به حالت خلسه فرو رفتن.خواب نیستن ها
 
اگه این قوم خواب نبودن که صوفی نمیشدن.بخوابین.....
واقعا این درویشهای بدبخت چه قطبی دارن
قطب واقعی چهارده معصوم نه این بی دینها
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 14:7  توسط مجید   | 

یوسف مردانی

یوسف مردانی مشهور به درویش صدقعلی از سران فرقه نعمت اللهی گنابادی است.

با فوت محبوبعلیشاه قطب فرقه قبلی گنابادی به دلیل سوابق قطب فعلی؛یعنی آقای مجذوبعلیشاه ونداشتن سابقه تصوف قدرت یوسف مردانی در فرقه زیاد شد تا جاییکه قطب فرقه در سالهای اولیه قطبیت در حاشیه قرار گرفت.

بعدها به مدد دکتر مصطفی آزمایش نقش نور علی پررنگ شد.ومردانی قدرت رقابت خود را از دست داد

وی بازنشسته آموزش وپرورش است.وتوانسته به مدد همکارانی همچون علی صالحی تشکیلاتی در کرج راه بیاندازد وتقریبا نقش شیخ المشایخی را بازی کند

در یکی دو سال گذشته نیروهای شیعه وحزب اللهی کرج به شدت نسبت به فعالیتهای وی ونصب دوربین مدار بسته در کوچه و...معترض بودند تا اینکه هم اکنون اعتراضها صورت رسمی به خود گرفته است.

به هر حال هم اکنون رقابت شدیدی بین طیف کرج فرقه وطیف گناباد(یعنی خاندان تابنده) برای جانشینی قطب فعلی مطرح است واحتمالا پس از آقای دکتر تابنده مردانی بتواند قطبیت را از آن خود کند

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 13:14  توسط مجید   | 

نماز عید فطر در فرقه شیطانی گنابادی

یک روحانی نمای صوفی شده بود امام جماعت.

۱-نوع نماز خوندن دراویش خیلی باحال بود واکثرا تو نماز بلد نبودن اعمال رو بجا بیارن

2-مهمتر از همه اینست که حتی عوام مسلمین می دانند که نباید همردیف امام جماعت ایستاد وباید عقب تر از امام بود.اما جناب قطب که نشسته نماز می خواند وصف اول همردیف امام بودند

3-خیلی از دراویش حتی بلد نبودن نماز رو بخونن ودر قنوت دوم وسوم تازه شروع کردند به قنوت گرفتن

4-امام جماعت صوفیه هم سوره و هم قنوت را از روی کاغذ می خواند وجالب تر اینکه مثل خیلی از اعمال دیگر شروع کرد به اضافه کردن برخی دعاها وامن یجیب خواندن که کلی خندیدییم

به هر حال اگر کسی اهل درایت باشد با کمترین توجه متوجه خواهد شد اکثر این دراویش فقط در مجالس عمومی برای تبلیغ نماز می خوانند واز نوع نماز خواندنشان معلوم است

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 10:26  توسط مجید   | 

نخستين كسى است كه در اسلام، مهدى موعود ناميده شد

 

محمد حنفيه فرزند برومند امير مؤمنان على(ع) و مورد توجه خاص آن حضرت بود. شهرتش به حنفيه از اين جهت است كه مادرش خوله از قبيله بنى حنيفه بود. امير مؤمنان(ع)او را آزادكرد، سپس به حباله نكاح (1)

حود در آورد. حصرت على(ع)به اين فرزند ارزشمند علاقه اى وافر داشت و درباره او سخنان تحسين آميزى فرموده از جمله تعبير مشهور آن حضرت است كه فرمود، محمدها اجازه نمى دهند كه به خدا نافرمانى شود. راوى پرسيد: محمدها كيانند؟ فرمود: محمد بن جعفر، محمد بن ابى بكر، محمد بن ابى حذيفه و محمد بن امير المؤمنين. (2)

در جنگ جمل محمد حنفيه موقعيت بسيار ممتازى داشت. پرچم پيروزى در دست او بود، با شجاعت و

صلابت كم نظيرى، دشمن را به عقب راند، صف ها را شكست و امتحان نيكويى داد. در همين جنگ بود كه از محمد حنفيه پرسيدند: چگونه است كه در شرايط سخت و هولناك، پدرت ترا دركام خطر مى اندازد و هرگز برادرانت حسن و حسين را در اين مواقع به ميدان نمى فرستد محمد حنفيه با تعبير بسيار ظريفى بيان داشت: حسن و حسين، ديدگان پر فروغ پدر هستند و من بازوى پرزور او مى باشم. پدرم با دست خود از ديدگانش محافظت مى كند. (3) روى اين بيان، ترديد نمى ماند در اين كه محمد حنفيه دقيقاً بر تمام برادرانش واقف بود وكسى نبود كه به ناحق، دعوى امامت كند.

پس از شهادت امام حسين(ع) گروهى به امامت اوگرويدند و بيش از همه "مختار" بر محوريت او تكيه مى كرد و از مردم به نام او بيعت مى گرفت. ولى محمد حنفيه از كار او راضى نبود و هرگز بر اين كار صحه نگذاشت . هنگامى كه "ابو خالد كابلى " از جناب محمد حنفيه پرسيد: آيا امام واجب الطاعة شما هستيد به صراحت تمام فرمود: امام بر من، بر تو و بر همه مسلمانان على بن الحسين است. (4)

آن گاه براى اين كه امر امامت بر همگان روشن شود، با حضرت على بن الحسين به گفت وگو نشست. حجرالاسود را حكم قرار دادند، حجرالاسود به امامت حضرت سجاد(ع) شهادت داد، او نيز تسليم شد. (5)

متانت درگفتار، اعتدال در رفتار و سلوك دركردار، به ضميمه دانش سرشار، عقل پربار و ديگر محاسن اخلاقى، موجب شد كه دل ها از محبت او پر شود و همگان حسن اعتقاد به او داشته باشند و همين موجب شد كه مختار خود را به او منتسب كند، تا بتواند دلها را به سنوى خود جلب كند . ولى هنگامى كه او از دسيسه مختار آگاه شد، از وى تبرى جست .

جناب محمد حنفيه در محرم سال81 ق در65 سالگى و در مدينه طيبه ديده از جهان فرو بست و در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد. در مورد درگذشت او چند قول است: مدينه، طائف، ايله بين مكه و مدينه وقولى هم مى گويد: درگذشت او در رضوى و دفن در بقيع است.

فرقه كيسانيه، به امامت او معتقد بودند و او را پس از اميرمؤمنان، امام حسن و امام حسين (ع)، چهارمين امام مى پنداشتند . اكثريت قاطع كيسانيه معتقدند كه او نمرده است؟ بلكه دركوه رضوى مخفى شده و پس از يك دوران استتار، سرانجام ظهوركرده و جهان را پر از عدل و داد مى كند. آن ها معتقدند كه محمد حنفيه همان مهدى موعود است و از مكه ظهور خواهدكرد (6)

  1.غيبة طوس ص 398 فرق الشيعه ص 103.

2. فرق الشيعه، ص 102.

3. وفيات الاعيان ابن خلکان ، ج4 ص 72 1 .

4. مناقب آل ابى طالب، ابن شهرآشوب، ج 4 ص 1 2 1.

5. كافى، ج 1 ص 384 غيبة طوسى، ص 18.

6. با دعاى ندبه در پگاه جمعه، على اكبر مهدى پور ص83

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 15:29  توسط مجید   | 

چگونه بزرگترین نويسنده وهابي ضدشيعه ملحد شد؟

 

بنا بر گزارش كتابخانه تاريخ اسلام و ايران، در قرن بيستم داستان شگفتي

 در عرصه علم و ادب و نويسندگي  روي داد. يک عالم سلفي

 با نام عبدالله بن علي القصيمي (1907 – 1996) که از اهالي قصيم

و از شهر بريده، يعني از سلفي ترين و وهابي ترين مناطق

جزيرة العرب بود، در دهه چهل قرن بيستم به عنوان يک نابغه در عرصه

 فکر و قلم در دفاع از وهابيت ظاهر گرديد.
نخستين نوشته اش که شادماني وهابيان را به دنبال داشت،

کتاب پرحجم و دو جلدي الصراع بين الوثنية‌ و الاسلام (562 + 692صص) بود

 که آن را در پاسخ به کتاب کشف الارتياب علامه سيد محسن امين

 نوشت. سيد محسن امين اين کتاب قوي و اثرگذار را ضد عقايد

وهابيت نوشته بود و عبدالله قصيمي با نثري اديبانه و قلمي توانا

 به پاسخ گويي برخاست. او قلم رسايي داشت و ستايش وهابيان

 جزيرة‌ العرب و سلفيان وهابي مصر بدرقه راهش بود.

 اما داستان اين نويسنده شگفت که هم پژوهش مي‌کرد و هم قلمفرسايي ادبي، ادامه يافت.
قصيمي وهابي به مصر رفت و وارد الازهر شد و پرشور در عالم وهابيت سير مي‌کرد. يکباره دريافت که عالمي برجسته از استادان الازهر با نام يوسف الدجوي مقاله اي با عنوان «التوسل و جهالة الوهابيين» در مجله نور الاسلام (سال 1931) منتشر کرده است. او از سر تعصب وهابي گري عليه آن به پا خواست و کتابي با عنوان «البروق النجديه في اکتساح الظلمات الدجوية»

را نوشت (چاپ مجدد در 190 صفحه توسط منشورات الجمل: 2007).

قصيمي به اين مقدار بسنده نکرد و دو کتاب ديگر هم عليه

«ازهري‌هاي ضد وهابي» نوشت. يکي با نام

«شيوخ الازهر و زيادة‌ الاسلام» ‌و ديگري «الفصل الحاسم

 بين الوهابيين و مخالفيهم». وي در اين آثار خود، سخت مدافع

 وهابيت و افکار و

 انديشه‌هاي متعلق به آن از ديد فکري و عقايدي است.

يکبار هم کتابچه اي در رد کتاب «حياة محمد» از هيکل نوشت.

 مي‌دانيم که اين کتاب قدري روشنفکرانه نوشته شده و گاه گاه

 رگه‌هاي صوفي گري مصري هم در آن هست. قصيمي از سر ارادت

 به توحيدگرايي از نوع وهابي و ضديت با تصوف، به نقد آن پرداخت و

 کتابش به عنوان نقد کتاب حياة‌ محمد منتشر شد (چاپ اول 1935

و چاپ جديد توسط الانتشار العربي: 2007).
قصيمي در کتاب «الثورة‌ الوهابيه» گزارشي که بيشتر جنبه ادبي

 و تاريخي بدون بيان مستندات دارد، بيان مي‌کند. اين اثر بيشتر به

 بحث در باره آثار ظهور وهابيت در سعودي پرداخته و لحني ستايش

 گونه از وهابيت و عبدالعزيز دارد. (تجديد چاپ توسط منشورات الجمل:

 2006 همراه دو رديه بر وهابيت يکي از زيني دحلان با عنوان

«الدرر السنيه» و ديگري از سليمان بن عبدالوهاب برادر محمد بن عبدالوهاب

 با عنوان الصواعق الالهيه).

قصيمي يکباره افکارش تغيير کرد. به چه سمتي؟‌ به چه دليل

 و با چه انگيزه‌اي؟ روشن نيست. آنچه مسلم است، اين که

يکباره از وهابيت برگشت و عليه فکر سلفي و نگرش

 سنتي ديني،‌ دست به قلم برد

بقیه در ادمه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 12:29  توسط مجید   | 

نور علی تابنده

نور علی تابنده برادر سطان حسین (رضا علیشاه) از فرزندان صالح علیشاه هستند
عکسهای قطب فرقه گنابادی وشاه

 

               



                  






                 


 


+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 9:59  توسط مجید   | 

نور علی تابنده کیست:

نور علی تابنده

صوفیها معتقدند که قطب یک فرقه باید مراحل تصوف را پله پله بگذراند تا به مقام قطبیت برسد.

اما میبینییم برخی از اینها همچون نورعلی تابنده یکشبه قطب میشود وهمین مراحل را نیز سپری نمیکند.

نورعلی تابنده برادر سلطانحسین تابنده بود وچون از همفکران مصدق بود ودر مبارزه علیه شاه فعال بودطرد چون خانواده تابنده و (جريان تصوف ) پيوند تنگاتنگي با در بار محمد رضا پهلوي به طور اينكه يك سفر كه شاه از اين مسير (گناباد) عبور مي كند براي رفتن به بيرجند به دعوت آقاي عَلم شب را در منزل آقاي تابنده(سلطانحسین) بيتوته مي كند يعني روابط بسيار تنگاتنگ است يا شما مي بنيد يكي از متنفذين جدي دربار آقاي منوچهر اقبال رئيس شركت ملي نفت منصوب به شخص شاه بوده (گرايش به تصوّف هم داشته) و قدرتش از وزرا هم بيشتر بود. ايشان دو دوختر دارد يكي را يه خانواده تابنده مي دهد و يكي را به خانواده شاه يعني خانواده رژيم شاه با خانواده تابنده عجين شده است.

به همین دلیل خانواده تابنده نورعلی را طرد میکند ووی سالیان سال به بیدخت نمیرود اين روند سپري مي شود تا پايان دهه 40 و 50 همچنان نور علي مترود خانواده است و مورد بي مهري خانواده تابنده قرار مي گيرد بعد از پيروزي انقلاب هم اين روند استمرار دارد ولي بنا نوع گرايشاتي كه به جريان ليبراليسم دارد آقاي نور علي تابنده تحت تأثير تفكرات ليبراليسم قرار دارد با نظام جمهوري اسلامي سر ستيز پيدا مي كند و در تعارض هايي قرار مي گيرد مثل همان اقليت نهضت آزادي كه آن ها بنا به گرايش هاي ليبراليسمي كه دارند تحت تاثير همان گرايش ها با نظام جمهوري اسلامي هم در تعارض قرار مي گيرد اين تعارض ادامه دارد و استمرار پيدا مي كند تا اينكه ايشان در اوايل دهه 70 يك بار دستگير مي شود به اتفاق بعضي از سران نهضت آزادي و مدت كوتاهي هم در زندان به سر مي برد.

بعد از آزادي هم چنان نه آشتي با خانواده تابنده دارد نه گرايشي به تصوف دارد از قضاي اتفاق ما ميبينيم كه رضا عليشاه فوت مي شود قطبيت به برادرش منتقل نمي شود بلكه به پسرش منتقل مي شود به علي تابنده ملقب به محبوب عليشاه و در اين مقطع در اواسط دهه 70 كه محبوب عليشاه به طرز مشکوکی فوت مي كند از قضاي اتفاق قطبيت به آقاي نور علي تابنده مي رسد اين وضعيت چند حالت را پيش مي آورد كه كسي كه حداقل تا آن مقطع يك ربع قرن با خانواده تصوف ارتباط نداشته با آن ها سر ستيز داشته آن ها را اصلاً‌به رسميت نمي شناخته خانواده اش را يك جريان فكري منحرف مي دانسته اين در اواسط دهه 70 مي آيد به قطبیت این فرقه میرسد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 9:47  توسط مجید   | 

اقطاب بعد از ملا سلطان فرقه ضاله گنابادی

اقطاب بعد از ملا سلطان :

عده اي از مردم بيدخت خدمت مرحوم آخوند خراساني مرجع تقلید وقت شیعیان وصاحب کتاب کفایه الاصول  رسيده و عقايد ملاسلطان را به ايشان باز گو نمودند كه مرحوم آخوند فتواي ارتداد نامبرده را صادر نمودند.در سال 1327 قمری به سفارش ملا حاج ابو تراب که از متدنیان بیدخت بود سه نفر به نامهای عبد ا... ، عبد الکریم ملا سلطان را خفه کردند( کتاب در خانقاه بيدخت چه مي گذرد) .

 

                           تصویر ملا سلطان موسس فرقه گنابادی

بعد از ملا سلطان نور علی شاه ثانی پسر ملا سلطان قطب شد وی اوایل با اعتقادات پدرش مخالف بود.واز بیدخت فرار نمود.بعدها ملاسلطان توسطرحمتعلیشاه حائری از مریدانش توانست اورا از عراق پیدا نماید وبازگرداند.

وعجیب است همین مخالف بعدها قطب میشود ...

بعد از 10 سال او را نیز در ری کشتند . 

 

تصویر نورعلیشاه پسر ملاسلطان

 

بعد از نورعلیشاه صالحعلیشاه وبعد از وی به ترتیب سلطانحسین تابنده (رضا علیشاه)،علی تابنده (محبوبعلیشاه)ونورعلی تابنده( مجذوبعلیشاه) قطب شدند

 

صالحعلیشاه

سلطانحسین تابنده

محبوبعلیشاه

 

 گنابادیه در دوره قاجار توسط حمایت های بی دریغ تیمور تاش و در زمان شاه پهلوی توسط نصیری رئیس ساواک

رشد کرد.کتابهای ملا سلطان را سرتیپ پرورش تجدید چاپ می کرد و سلطان حسین هم بشدت وابسته شاه بود و در راهپیمایی ها در حمایت از شاه شرکت می نمود

نورعلی تابنده قطب فعلی فرقه ضاله

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 9:32  توسط مجید   | 

صوفيان خيالباف ازدیدگاه علامه طباطبایی

یکی ازچهره های بزرگ عرفانی ومفسر عظیم القدر قران علامه طباطبایی استکه از شاگردان عارف حقیقی وبزرگ آیت الله قاضی  میباشد.شاید کمتر چهره ای درطول سالیان گذشته درحوزه مسائل عرفانی والهی اینقدر بزرگ بوده است.

ایشان دربحثی درمورد تاویل قران توسط صوفیه که انحرافی بزرگ درمباحث قرانی است مطلب جالبی دارند.

مطلب ایشان ونظرشان را درمورد صوفیه می نویسم تا امثال دکتر شهرام پازوکی صوفی گنابادی برای توجیه صوفیه از کلمات ایشان آنهم کلمات شفاهی که مکتوب هم نیست وربطی به تایید صوفیه ندارد سوء استفاده نکنند.

علامه می فرماید:و اما آن دسته ديگر فلاسفه كه متصوفه از آنهايند، بخاطر اشتغالشان به تفكر و سير در باطن خلقت ، و اعتنايشان به آيات انفسى ، و بى توجهيشان بعالم ظاهر، و آيات آفاقى ، بطور كلى باب تنزيل يعنى ظاهر قرآن را رها نموده ، تنها به تاءويل آن پرداختند، و اين باعث شد كه مردم در تاءويل آيات قرآنى ، جرات يافته ، ديگر مرز و حدى براى آن نشناسند، و هر كس هر چه دلش خواست بگويد، و مطالب شعرى كه جز در عالم خيال موطنى ندارد، بر هم بافته آيات قرآنى را با آن معنا كنند، و خلاصه بهر چيزى بر هر چيزى استدلال كنند، و اين جنايت خود را به آنجا بكشانند، كه آيات قرآنى را با حساب جمل و باصطلاح بازتر و بيشتر و حروف نورانى و ظلمانى تفسير كنند، حروفى را نورانى و حروفى ديگر را ظلمانى نام گذاشته ، حروف هر كلمه از آيات را به اين دو قسم حروف تقسيم نموده ، آنچه از احكام كه خودشان براى اين دو قسم حروف تراشيده اند، بر آن كلمه و آن آيه مترتب سازند.
و پر واضح است كه قرآن كريم نازل نشد كه تنها اين صوفيان خيالباف را هدايت كند

ترجمه تفسير الميزان جلد 1 صفحه : 12و۱۱


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 8:56  توسط مجید   | 

فرقه ضاله مهدویه اشراقیه گمنامیه

یکی از فرقه های صوفیه تازه به دوران رسیده فرقه مهدویه اشراقیه گمنامیه است

این فرقه شاخه ای از ذهبیه است که توسط یکی از صوفیان ذهبی بنام سید محمد محسنی راه افتاد

قطب این فرقه ادعاها وسخنان عجیبی دارد که مایه خنده وتفریح است

از جمله وی در جمع مریدانش شایعه کرده بود که علاه محمد تقی جعفری از وی درخواست کرده که وارد فرقه مهدویه شود ولی آقای محسنی از او خواسته برای شکستن نفس چند روزی سر خیابان آدامس بفروشد که ایشان قبول نکرده است

این سخن در بین صوفیان مهدوی دزفول شهرت دارد.هر چند در سفر علاه به دزفول ایشان در جمع مسئولین پس از شنیدن این سخن بسیار ناراحت شده و فرموده بودند که نامبرده دفتر شعری آورده تا به قول خودش اشعار عرفانیش را علاه ببیند که بعد از چند روز علامه جواب داده بودند که باید در شعر بیشتر کار کند

حال ایشان عکسی از علامه را بسیار ناشیانه مونتاژ کرده ودر سایت گذاشته ومدعی ارتباط با ایشان شده است

به هر حال برای مشروعیت دادن به انحراف چقدر آقایان صوفی تلاش می کنند

عکس مونتاژ شده علامه جعفری

متاسفانه در دوره قبل به دليل ضعف نهادهاي نظارتي وآنارشيسم حاكم بر دولت خاتمي برخي وابستگان فرقه ها توانستند به مجلس راه يابند.

نمونه بارز آنها سيد احمد آوايي نماينده كنوني دزفول در مجلس هفتم است.

نامبرده فرزند سيد اسماعيل آوايي از بزرگان فرقه ذهبيه وازاعضاي اصلي هيئت امناي خانقاه آنها در دزفول است.

يكي از برادران وي نيز وكيل دكتر گنجويان فراماسونُ قطب فرقه ذهبيه است كه هم اكنون در انگلستان زندگي مي كند.

با روي كار آمدن سيد احمد آوايي اين فرقه قدرت زيادي پيدا كرد وموفق به گسترش خانقاه خود در دزفول شد.حتي تعدادي از صوفيان ذهبي توانستند به برخي مشاغل راه يابند.

فيلمي از وي موجود است كه نامبرده ضمن دفاع از فرقه مخالفين صوفيه در دزفول را اغتشاشگر مي خواند.

شركت چاي احمد نيز مربطو به احمد افشار ومهمترين منبع در آمدي اين فرقه است كه اخيرا توسط محمود افشار در لندن مديريت مي شود وچاي محمود را نيز توليد مي كند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 11:55  توسط مجید   | 

فرقه ضاله احمدیه

ا

 

احمدیه نام فرقه‌ای از مسلمانان است که پیرو میرزا غلام احمد میباشند. احمدیان وی را "مسیح و مهدی موعود" میدانند و از دستورات وی پیروی می‌کنند.مخالفان فرقه احمدیه از این پدیده به عنوان "قادیانیزم"، که نشات گرفته از محل تولد میرزا غلام احمد و فرقه احمدی است، یاد می‌کنند.


آمار درستی از طرفداران این فرقه به دلیل غیر قانونی بودنشان در بعضی از کشورها وجود ندارد. فرقه احمدیه دارای شهرهایی تماما احمدی نشین در کشورهای هندوستان، پاکستان و بنگلادش است. همچنین با توجه به مهاجرت بسیاری از طرفداران این فرقه به اروپا، آمریکا، کانادا و چند کشور آفریقایی از جمله تانزانیا میتوان طرفداران جماعت احمدیه را در حدود ۷ الی ۱۰ میلیون نفر تخمین زد.


بعد از اخراج سومین خلیفه جماعت مسلمانان احمدیه از پاکستان، همینک مرکز این جمعیت در کشور انگلستان قرار دارد و امروزه پنجمین خلیفه جماعت احمدیه در شهر لندن زندگی می‌کند. طرفداران فرقه احمدیه در ۲ شهر رابوئا در پاکستان و قادیان در هندوستان اکثریت مطلق را دارند.در پاکستان طرفداران این فرقه حق انجام فعالیتهای مذهبی و برپایی مساجد خودشان را ندارند و شیوخ سنی و شیعه آنها را مرتد و گمراه میخوانند.

 

اما در هندوستان طرفداران تفکر احمدی مشکل ابراز عقاید و فعالیتهای مذهبی خودشان را ندارند و در آنجا آزادانه فعالیت می‌کنند. در انگلستان، استرالیا، کانادا و آمریکا جمعیت احمدیه دارای مساجد و طرفداران زیادی است که اکثر آنان را مهاجرین هندی و پاکستانی تبار تشکیل میدهند.

 

قابل ذکر است که عربستان سعودی برای پیروان جماعت احمدیه روادید سفر حج صادر نمیکند و پیروان فرقه احمدیه حق ورود به اماکن مقدس اسلامی در عربستان سعودی را به هیچ عنوان ندارند.


بعد از مرگ میرزا غلام احمد، که خود را عیسی مسیح دوباره ظهور کرده و مهدی مسلمانان میخواند، پس از مدتی طرفداران وی بر سر چگونگی ادامه نهضت، رهنمود قرآن در مورد ختم پیامبران (۳۳-۴۰) و چگونگی جانشینی وی به دو دسته کاملاً متضاد تقسیم شدند که عبارت بودند از حرکت احمدیه لاهور و جماعت مسلمین احمدیه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 9:25  توسط مجید   |